۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

گسترش بحث و تبادل نظر برای حفظ زبان‌های مادری در ایران



به مناسبت روز جهانی زبان مادری و برای "دست‌یابی به یافته‌های جدید علمی در رابطه با مجال‌ها و چالش‌های زبان‌های مادری" همایش‌هایی در ایران برگزار می‌شود. اما این اقدامات برای تعدیل مشکلات کافی هست؟

جامعه / حقوق

گسترش بحث و تبادل نظر برای حفظ زبان‌های مادری در ایران
به مناسبت روز جهانی زبان مادری و برای "دست‌یابی به یافته‌های جدید علمی در رابطه با مجال‌ها و چالش‌های زبان‌های مادری" همایش‌هایی در ایران برگزار می‌شود. اما این اقدامات برای تعدیل مشکلات کافی هست؟
کارشناسان از "چالش زبان مادری"، "شوک اول مهر" و "افت تحصیلی در مناطق دوزبانه‌ی در ایران" صحبت می‌کنند. اما نهادهای دولتی از جمله آموزش و پروش برای حل چنین مشکلاتی چگونه چاره‌اندیشی کرده‌اند؟

امیلیا نرسسیان، استاد دانشگاه تهران و متخصص رشته‌ی تعلیم و تربیت و انسان‌شناسی درباره‌ی ‌تحقیقات جدید پیرامون زبان‌های مادری در ایران به افزایش پایان‌نامه‌های دانشگاهی اشاره می‌کند. وی در گفت‌وگو با دویچه وله تاکید می‌کند که تحقیقات اکنون سمت و سو پیدا کرده است و فقط روی مسئله‌ی دوزبانگی صرف کار نمی‌شود، بلکه جنبه‌های ارتباطی، شناختی وهمچنین وضعیت تحصیلی دانش‌آموزان دوزبانه و چند زبانه به عنوان پایان‌نامه‌ هم کار شده است.

شوک فرهنگی اول مهری دانش‌آموزان دو زبانه

اما آیا این تحقیقات و اقداماتی که زبان‌شناسان و یا محققین انجام دادند، زمینه‌ی اجرایی یافته است؟ امیلیا نرسسیان از دانشگاه تهران به این پرسش چنین پاسخ می‌دهد: «آموزش و پروش به این مسئله آگاه هست. فقط مسئله‌ای که می‌ماند این است که آموزش و پرورش کم‌ترین بودجه را اختصاص می‌دهد. این بودجه صرف باسواد کردن شهروندان ایرانی در کل جامعه می‌شود. درواقع یک زبان یعنی زبان فارسی را اشاعه می‌دهد که مردم بتوانند با همدیگر ارتباط برقرار بکنند و این موضوع در کشور چندزبانه و چند فرهنگی ایران بسیار مهم هست .»


دانش‌آموزان در مناطق دوزبانه ایران در نخستین روز مدرسه دچار شوک اول مهر می‌شوند
اما محققان درباره‌ی چاره‌اندیشی مشکلات کودکان دوزبانه و چندزبانه چه پیشنهادی می‌کنند. امیلیا نرسسیان دراین‌باره می‌گوید: «کودکان ما در استان‌های دوزبانه دچار افت تحصیلی می‌شوند. آموزش و پرورش به این مشکل هم آگاه هست و کودکان دوزبانه دوره‌ی ابتدایی را چند ماه قبل از اول مهر به مدرسه می‌برند تا حداقل با آن شوک فرهنگی اول مهری مواجه نشوند و این کمی مسئله را تعدیل می‌کند.»

بشنوید:




نرسسیان در ادامه به برخی "طرح‌های مطلوب" هم اشاره می‌کند: «خیلی خوب می‌شود که در مدارس برای بچه‌های دوزبانه معلم‌های دوزبانه هم در نظر گرفته شود. ولی بودجه‌ی آموزش و پروش کفاف این کار را نمی‌دهد. اینجا معلم‌ها را تعلیم می‌دهند، یعنی آن عده از معلمانی را که بناهست وارد استان‌های چندزبانه بشوند را تعلیم می‌دهند. برای این که بدانند با کوددکان دوزبانه چه رفتاری را داشته باشند و بدانند که این کودکان چه کمبودهایی را دارند و متوجه باشند که با آنها مثل کودکان تک‌زبانه رفتار نشود. این حداکثر کاری هست که آموزش و پروش توانسته است انجام بدهد.»

برگزاری همایش زبان مادری در ایران


اما برخی از مراکز و موسسات عالی آموزشی کشور امسال تلاش کردند به مناسبت روز جهانی زبان مادری (در ۲۱ فوریه/۳ اسفند) همایش‌هایی را برگزار کنند. برای نخستین بار در استان گلستان که اکثریت ساکنین آن ترکمن هستند "همایش زبان مادری: مجال‌ها و چالش‌ها" به مدت سه روز برگزار می‌شود
  
.
تبلیغات مربوط به برگزاری نخستین همایش زبان مادری در استان گلستان
برگزارکنندگان همایش هدف خود را "دست‌یابی به یافته‌های جدید علمی در رابطه با مجال‌ها و چالش‌های زبان‌های مادری و دوزبانگی اعلام کردند. از جمله محورهای این همایش "زبان مادری؛ مفهوم‌سازی و نظریه‌پردازی"، "زبان مادری و هویت"، "زبان مادری و تعلیم و تربیت"، "درک، پردازش و یادگیری زبان در دوزبانه‌ها"، "زبان مادری و شکل‌گیری شخصیت"، "زبان مادری و رسانه‌های جمعی" هستند.

"برای حل مشکل زبان‌های مادری همایش کافی نیست"

به نظر آقای حاجی‌مراد گنبدی، محقق زبان ترکمنی، در ایران یافته‌های علمی، تحقیقی و یا پایان‌نامه‌ها به تنهایی برای حفظ زبان کمکی نمی‌کند. وی بر این باورهست که حتی برپایی همایش‌های زبان مادری هم مشکل دوزبانه‌ها را کاهش نخواهد داد. به نظر این محقق نخستین شرط برای حل و یا تعدیل مشکل زبان‌های مادری در ایران پذیرفتن تکثر زبانی در کشور و اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی درباره‌ی تدریس زبان‌ها مادری است.

ببینید:
 
این محقق از شهرستان گنبدکاووس به دویچه وله می‌گوید: «هرچند نفس برگزاری چنین همایش‌هایی بسیار مبارک است، اما دانشگاه پیام نور و دانشگاه‌های محلی در زمینه‌ی آموزش زبان مادری تصمیم‌گیرنده نیستند، نباید انتظار خاصی از این گونه همایش‌ها داشت. حتی وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و یا وزارتخانه‌های مشابه هم در زمینه‌ی سیاست‌گذاری زبان مادری اراده‌ای از خود ندارند و این موضوع در سطح کلان قابل تصمیم‌گیری می‌باشد.»

تکثر زبانی در ایران؛ فرصت یا چالش



تظاهرات ایرانیان در خارج از کشور به مناسبت روز جهانی زبان مادری: آموزش به زبان مادری حق اولیه هر انسان
اما این محقق محلی خاطرنشان می‌کند: «همایش زبان مادری در گلستان می‌تواند الگویی برای طرح مسأله زبان مادری باشد. اما سطح علمی این‌گونه همایش‌ها معمولا با بررسی مقالات ارائه شده قابل سنجش است و تا زمانی که مقالات ارائه شده در این همایش به چاپ نرسند، نمی‌توان این همایش را مورد ارزیابی علمی قرار داد.»

این کارشناس همچنین توضیح می‌دهد که چندزبانه بودن یک استان می‌تواند برای آن کشور بسیار مفید باشد. بنابراین وجود زبان‌های مختلف چون کردی، ترکی، بلوچی، عربی و ترکمنی و دیگر زبان‌ها در ایران به خودی خود یک مزیت بزرگ برای کشور به‌شمار می‌رود.

وی اما انتقاد می‌کند: «مسئولین و دولتمردان در ایران همیشه بعد امنیتی مسئله را در نظر گرفته‌اند و متأسفانه همین هم باعث شکاف بیشتر بین مرکز و پیرامون شده است. چندزبانه بودن یک کشور چالش نیست بلکه یک فرصت است اما متأسفانه در ایران با سیاست‌های غلط، فرصت‌ها به چالش تبدیل می‌شوند.»

کمی تحقیقات درباره زبان مادری


به نظر آقای گنبدی، محقق زبان به طور تخصصی تحقیقات چندانی هم درباره زبان‌های مادری در ایران انجام نگرفته است. وی دلیل آن را این‌گونه توضیح می‌دهد: «این موضوع در دوره‌ی خاتمی در مجلس جمهوری اسلامی و سایر نهادها هم مورد بحث قرار گرفته بود و نمایندگان فرهنگی اقوام در آن هم‌اندیشی حضور داشته و به طرح پیشنهادات خود پرداخته بودند. اما این مسئله راه به جایی نبرد، چون اراده‌ای برای آزادی آموزش زبان مادری که مصرح اصل ۱۵ قانون اساسی ایران نیز هست، وجود ندارد. به نظرم ضعف بزرگی که در این میان وجود دارد سلبی بودن اصل ۱۵ قانون اساسی است. به این صورت که این قانون برای رفع تکلیف عنوان شده است و ایجابی نیست.»

به نظر این محقق زبان، در مدارس استا‌ن‌های دوزبانه کشورعلاوه بر تدریس مواد درسی فارسی به کودکان، می‌توان زبان مادری آنها را هم تدریس نمود تا "زبان ملی و زبان قومی به موازات هم رشد کند".

هم امیلیا نرسسیان، استاد دانشگاه در تهران و هم حاجی مراد گنبدی محقق زبان شناسی از استان گلستان بر این باور هستند که پیش از هر چیزی بایستی نگرش در جامعه و بویژه نگاه مسئولین دولتی، نخبگان کشور درباره‌ی مسئله‌ی زبان‌های مادری در ایران به صورتی مثبت تغییر یابد. هردو کارشناس همچنین تاکید کردند که عدم چاره‌جویی برای این مشکل می‌تواند کشور را با چالشی بزرگ‌مواجه کند. 



روز جهانی زبان مادری: ظلم مضاعفی که به ما رفته و می‌رود عبدالستار دوشوکی



محرومیت از تحصیل به زبان مادری نه تنها بی‌اعتناعی به قانون اساسی معیوب جمهوری اسلامی و نقض آشکار حقوق بشری انسان‌هاست، بلکه در کشور ما تبعات بسیار جدی برای بهروزی آتی و مشارکت عمومی اقوام ایرانی بخصوص بلوچ‌ها، ترک‌ها، عرب‌ها، ترکمن‌ها و کرد‌ها دارد. برای درک این واقعیت غیر منصفانه و دردآور باید به حقیقت تلخ تبعیض همیشه حاکم در کشورمان رجوع کرد.

اکثریت فرزندان هموطنان فارس زبان در تهران، مشهد، کرمان، شیراز، اصفهان و یزد و صد‌ها شهر دیگر با امکانات نسبی بسیار فراوان آموزش و پرورش را به زبان مادری خود آغاز می‌کنند. چالش بزرگ فرزندان این هموطنان یاد گرفتن نوشتن الفباء و خواندن است و بس. اما در بلوچستان و مناطق قومی یا ملیتی ایران علاوه بر فراگیری حروف الفبا و اعداد، یاد گرفتن زبان جدیدی به نام زبان فارسی نیز مطرح است. بسیاری از محققان و کار‌شناسان امور آموزش و پرورش بر این عقیده‌اند که آموزش اجباری به زبانی غیر از زبان مادری یکی از عوامل عمده اُفت آموزشی و بازماندگی از تحصیل در‌‌ همان "آغاز" کار می‌باشد.
حال بگذریم از این حقیقت تلخ که ما بلوچ‌ها در مدارس کپری بدون امکانات، باید با افتخار با هموطن تهرانی در کنکور رقابت کنیم. نمونه تجربه شخصی: بعنوان مثال "جمع" برای من درختهای گرمسیری بودند با میوه‌هایی گیلاس شکل اما با طعم انجیر در پشت اداره پست و تلگراف قدیمی چابهار که صد و سی سال پیش انگلیس‌ها آن را بنا نهاده بودند. بخش قابل توجهی از تلاش فکری من برای یاد گرفتن صرف این شد که یاد بگیرم بین درخت "جمع" و جمع اعداد، و یا "ممنوع" و "ممتنع" و صد‌ها مثال دیگر تفاوت از زمین تا آسمان است. اینگونه بود که من در دبستان با جمع اضداد، تضریب تبعیض‌ها و تفریق امکانات و تقسیم بی‌عدالتی‌ها بزرگ شدم تا علیرغم محرومیت‌ها، کشورم را ـ کشوری که در آن من شهروند درجه دو و سه بودم ـ دوست بدارم و در مدرسه برای آن سرود افتخار بخوانم. وقتی که بزرگ شدم و بعنوان اولین دانشجوی تاریخ چابهار برای تحصیل علم پزشکی به تهران رفتم، شوکه شدم. زیرا اکثر دانشجویان همکلاس و فارس زبان من از مرکز و شمال و جنوب و غرب و شرق کشور از حکومت و "کمبود‌های" موجود گله داشتند. من در مقایسه به شکوه‌های آن‌ها سکوت اختیار کردم، زیرا می‌دانستم که اینگونه دردمندان مستمند، درد ما بلوچ‌ها را هرگز نخواهند فهمید. اینک بیش از ۳۵ سال از آن روز گذشته است و هنوز هم نمی‌فهمند.
بحث من در مورد جدال بر روی واژه‌های نظیر قومیت و ملیت و امثالهم نیست. بحث من بسیار بنیانی، عملی و به دور از این جنجالهای ساخته شده خودی و غیر خودی است. اگر همه ما ایرانی هستیم ـ که هستیم ـ پس در این صورت امکانات آموزشی در مناطقی مثل بلوچستان باید حداقل دو برابر تهران و اصفهان باشد، زیرا کودک بلوچ چالش و تکلیف دوگانه‌ای در کلاس کپری خود برای یادگیری در پیش رو دارد. او علاوه بر یادگیری الفبا و اعداد، زبان "ناآشنا"ی فارسی را نیز باید یاد بگیرد. اما افسوس و صد افسوس که در کشور ما اوضاع همیشه بر عکس بوده و است (امیدوارم در آینده اینطور نباشد). باید گفت که خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج. و اینگونه است که دیوار کج زبان فارسی ما (بلوچ‌ها) و بخت "کج‌تر" ما در این کشور "پرافتخار" ادامه دارد؛ علیرغم اینکه در ماه می سال ۲۰۰۹ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل با تاکید بر مصوبه شماره ۱۳۵/۴۷ تصویب شده در سال ۱۹۹۲در مورد منشور جهانی حقوق افراد وابسته به گروه‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی دنیا و همچنین معاهده بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوبه شماره ۲۶۶/۶۱ را تصویب نمود که بر اساس آن دولت‌ها موظف هستند تا از خزینه و میراث زبانی و فرهنگی موجود در کشور خود حمایت و پاسداری کامل بکنند؛ ما همچنان اندر خم یک کوچه‌ایم.
از منظر زبانی بیش از دوسوم کشورهای جهان جمعیتی کمتر از کل بلوچستان دارند. اما در بلوچستان ایران تدریس به زبان بلوچی ممنوع است؛ در حالیکه در بلوچستان پاکستان که بلوچی یک زبان رسمی است، اینگونه نیست. بر طبق قانون اساسی افغانستان نیز بلوچی یک زبان برسمیت شناخته شده می‌باشد. در مورد تبعیض و سرکوب زبانی و فرهنگی، می‌توان به بسیاری از اقوام و "ملیت‌های" دنیا اشاره کرد که از حق تدریس به زبان مادری خود بصورت عامدانه و جابرانه محروم هستند.
زبان تامیل مثال گویائی است. تامیل‌ها که زبانشان در رده هیجدهُم جدول زبان‌های زنده دنیا قرار دارد، بدلیل مطالبه حقوقی سیاسی ـ فرهنگی و از جمله زبانی خود، توسط دولت مرکزی سریلانکا و با کمک برخی از کشورهای جهان از جمله ایران با بیرحمی و شقاوت توصیف ناپذیری سرکوب (و نابود) شدند.
بر طبق اصل پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی، زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و "کتب درسی" باید با این زبان و خط باشد. ولی استفاده از زبان‌های قومی و محلی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.
اما علیرغم این حق تصریح شده در قانون اساسی، یاد گیری به زبان مادری، نه به مثابه یک حق، بلکه بعنوان یک خطر بالقوه امنیتی تلقی می‌شود. این تفکر تبعیض آمیز نه تنها توسط سلسله پهلوی بلکه توسط رژیم جمهوری اسلامی نیز تبلیغ و ترویج می‌شود. بحث من هرگز از منظر جدایی طلبی و یا "ضدفارس" نبوده و نیست. بحث من این است که اگر زمامداران کشور و هموطنان فارس زبان عملا مایلند که ما سرود "ای ایران" را به فارسی، بهتر از خود فارس‌ها، بخوانیم و زبان فارسی را یاد بگیریم و بخشی از جامعه هم بخشگر و مولد ایرانی باشیم، باید به ما امکانات آموزشی دو برابر نسبت به هموطنان فارس زبان داده شود.
نمی‌توان ما را محروم نگه داشت، سرکوب کرد، مورد تبعیض و ظلم و ستم دوگانه قرار داد، و آنگاه انتظار داشت که سرود "ای ایران ‌ای مرز پر گهر" را حتی از هموطنان فارس زبان تهرانی و اصفهانی رسا‌تر و با اشتیاق‌تر بخوانیم. امروزه از بین بیش از هفتاد هزار دانشجو در استان سیستان و بلوچستان، کمتر از پانزده درصد آن‌ها بلوچ هستند، آن هم در حالیکه بیش از شصت درصد آن‌ها در دانشگاه آزاد تحصیل می‌کنند. یعنی در حقیقت دانشجوی حضوری بلوچ در دانشگاهای سیستان و بلوچستان کمتر از هفت در صد است، در حالیکه جمعیت بلوچ در استان بیش از هفتاد درصد می‌باشد. این در عمل یعنی ما فقط به ده درصد حقوق خود در "کشور عزیزمان" دست یافته‌ایم ـ و آیا این مایه افتخار است که بر ایرانی بودن خود ببالیم. متاسفانه هموطنان ما در بقیه نقاط ایران، عمق متعفن این تبعیض "جنایتکارانه" را درک نمی‌کنند.
خانم ایرنا بوکووا مدیر کل یونسکو در پیام خود به مناسبت ۲۱ فوریه، روز جهانی زبان مادری تاکید می‌کند که اولین اصوات قابل فهم از طریق زبان مادری ابراز می‌شوند. روز جهانی زبان مادری فرصت مغتنمی است برای درک اهمیت زبانهای مادری و بسیج همگانی برای ترویج سیستم آموزشی چند زبانگی و تنوع زبانی. زبان مادری موضوع اصلی هویت اشخاص و آموزش بزبان مادری روش بسیار موفقی برای مبارزه با تبعیض، و همچنین برای تامین سلامت جامعه است. متاسفانه رژیم جمهوری اسلامی که خود را "تافته جدا بافته‌ای" می‌پندارد، هیچگونه تعهد عملی نه تنها به قانون اساسی خود ندارد، بلکه علیرغم پیوستن به معاهده‌ها و منشورهای بین المللی، هیچگونه اهمیتی برای آن‌ها قائل نیست.
جمهوری اسلامی روز جهانی زبان مادری را همانند بسیاری از سالروز‌ها و مناسبت‌های بین المللی نظیر "روز جهانی کارگر" و "روز جهانی زن" و غیره، توطئه استکبار می‌داند و با آن‌ها دشمنی عملی می‌ورزد. متاسفانه فرهنگ تبعیض و تحقیر دیگران در ایران و بخصوص بین هموطنان مرکز نشین نهادینه شده است. تحت تاثیر بمبارانهای تبلیغاتی نظیر "هنر نزد ایرانیان است و بس" و فارسی شکر است" و غیره، بسیاری از آن‌ها از درک این حقیقت ساده عاجز هستند که زبان مادری هر کسی برای او "شکر" است؛ و این حلاوت مختص زبان فارسی نیست. بلوچ‌ها نیز به زبان بلوچی می‌گویند "عـسـل" یا شـهـد. "بلوچی مئی وتی شهدین زباننت". در پایان برای آنانی که معتقدند بلوچی گویشی از زبان فارسی است، لطفا این شعر رایج بلوچ را بخوانند تا بدانند "نزدیکی‌ها" چقدر نزدیک هستند؟ "گــَنـوکـن دلّ کـۀ پــۀ تَــَو پـهـر بـنـدیـت / تــَچـوکین آپ پــُشـتأ کـِشـک رنـدیـت".
برگرفته از روز انلاین

عبدالستار دوشوکی
مدیر دفتر مطالعات بلوچستان ـ لندن

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

نوکین زندءِ نوکین دَهل ندای زاهدان کریم باشنده



بلے انگت اے مزنین منزلانی سر بوگ واهگے.... نه زبان په دلجمین آپسرے رس اِتگءُ نه قوم دلسریں مقامےءَ سر بوتگ تو گش ۓ زان ۓ اشکندیں ارمان انگت اے زبانءِ تالهءِ نادلسریں همراه انت.

بلوچی حالکاری یا صحافت نزیک یک قرنےءِ دراجیں راهےبرِاِتگ. غیر کتابتین زبانے مهار قلمءُ کاگدءِ دستاں داتگ تانکه چه وهدءَ پشت مه کپ ایت چه نواب یوسف مگسی بگر تاں عبدالواحد بندیگءَ بلوچی زبان ، نبشتهءِ رهبنداں کپتگ ، هم وتی جندءِ زبانی جیڑهءِ پدءَ کپتگ هم قومءِ نه وشّیں بی حاکمیءِ گرانین بار بڈءَ بستگ. کدی وتی ناسرجمی مشکلاں مانگیشینتگ که چه پیمءَ یک سرجمین زبانےءِ واهند به بیتءُ کدی قومءِ بے سرءُ سامانی هرجان سهہ گیری ساهتانی باهوٹ بوتگ. تا روچ مروچی هر چے که بلوچیءَ وتی دراجیں سفرءَ کماه اِتگءُ جمع کتگ وتی جاهءَ گران بهائیں میراثے بلے انگت اے مزنین منزلانی سر بوگ واهگے.... نه زبان په دلجمین آپسرے رس اِتگءُ نه قوم دلسریں مقامےءَ سر بوتگ تو گش ۓ زان ۓ اشکندیں ارمان انگت اے زبانءِ تالهءِ نادلسریں همراه انت.

چدءُ پیش رسالهءِ چاپءِ اجازتءُ مالی وس دو انچیں مشکل بیتگ انت که صحافتءِ ساه اش گپتگ هر کس اے میدان آتکگ چه اداری تچءُ تاچءَ دلسیاهءُ دلپروش ناکام بیتگ یا که اگاں اجازتے په هزار هنرءَ رس اتگ مالی نزوریءَ زوت آئی سفر کوتاه کتگ گڈسرءَ اے میدان ۓ یله داتگءُ شتگ چه مرحوم خیرمحمد ندوی ، غلام فاروقءُ عبدالواحد ءَ که دراجیں مدتےءَ وتءَ داشتگ اِش آ دگه گیشتر رسالهءُ نبشتانک همے جنجالانی هرجاں چه هستءَ نیست بیتگ انت. بلے مروچی چه علمءُ تکنولوژیءُ انٹرنیٹءِ برکتءَ اے دوئیں مشکل پیسری دابءَ پشت نه کپتگ کسے ماں انٹرنیٹءِ دنیاءَ کارے کنگ به لوٹ ایت نه اجازتءِ جنجالانی گرفتار بیتءُ نه که مالی مشکل آئی دیمءَ گرءُ گٹ بنت. بلے اے کار چه وڑءَ به بیت که چه بلوچی چاپی رسالهاں مختلفءُ آهانی کمزوری بلوچی سایتانی سرا ساهیل مه بیت. بلوچی ماهتاکءُ رساله هانی وتی دراهین شریءُ پهتہ ایں کار وتی جاهءَ آهانی معیارءِ سستیءُ استاندارد ءِ نزوری یک هنچیں وبالے که تا روچ مروچی هچ ماهتاکءَ وت رکینت نه کتگ نوں باید انت که همے وب سایتانی سلامتیءَ بے مراد مه کن انت. پرے هاترءَ چیزے گپانی سرا دلگوش دیگ المی انت:

1- انچوش که گوشگ بوت معیار هما کمیابءُ گاریں گوهر انت که چه هر وهدءَ گیشتر باید بلوچی نبشته کنوک آئی اهمیتءُ ضرورتءَ به مار انتءُ دلگوش به دینت. بلوچی اے صد سال نبشتهءِ وهد کمیں مدتے نه انت په هر زبانےءِ ردومءُ دیمرویءَ مزنین وهدے بلے بلوچی انگت چه بنیادی مشکلاں نه گیشت اَگ اے پیش دار ایت که ما بس نبشتگ ، نبیسگ په ما اصل بنگپ بیتگ ، چطور نبیسگءُ چے نبیسگ مقصدے نه بوتگ. رساله هانی تهءَ صدانی تاکءِ تهءَ په مشکل چار تاک اهمین وانگی مطلب دست کپتگ. اے وهدی ضرورت انت که نبشته په مقصدءُ رهبند به بنت تانکه معیارے رسگ مقصد به بیت. بازیں نویسگءِ جاهءَ باید شریں نوشتهءِ رندگیری به بیت اے ردءَ مارا لهتے اهمین نبشته کار هست که آهانی کارپدءِ باید رندگیری به بیت. وتی شرّیں نبشته کارانی کارپداں دلگوش به دئیں آیانی معیارءَ دیمءَ به بریں چوش که واجه آزاد جمالدینی ، مولوی خیر محمد ندوی ، غلام فاروق ، صدیق آزاد ، امان الله گچکی ، عابد آسکانی ، علی عیسی ، جان محمد دشتی ءُ ... اے واجهانی کار بلوچی صحافتءِ شرین مثال انت.

2- زبان ، قول مارتین هایدگرءَ "فکر گوں زبانءَ بنگیج بیتءُ زبان هستیءِ دوار انت" په هر راجے زبان آئیءِ اهم ترین پجار انت. په بلوچاں زبانءُ آئی نبشتهءِ ارزش دو چندان انت. بلوچی چه ریاستیءُ رسمی نظامءِ هستیاں زبهر انت همے وت په زبانےءِ نزور کنگءُ بیگواهیءَ مسترین سبب بیت کنت که مدام دری زبانءِ اُرش آماچ به بیتءُ اجتماعءَ آئی حیثیت چه یک قومی زبانےءَ یک میتگیءُ در ردیں ضرورتےءِ حدءَ ڈالچار بیت. مردمانی وانگءُ فکر کنگ دگه زبانے تهءَ بیت. گڑا نبشته کنگ هم مشکلان کپ ایتءُ فکری موادءِ تیار کنگ هم همے وڑءَ اے پیمءَ زبان مدام چه دری زبادهیں اثراں وت رکینت نه کنت. اے وت یک مزنین جنجالے پر آ زبانءَ. نوں باید انت که ما زبانءِ سرا باز دلگوش به دئینءُ نبشتهءِ وڑ هم همے دابءَ به بیت که زبانءَ سک گران مه کنت تاکه په وانوکءُ نبشته کنوک مشکلیں کارے مه بیتءُ یک سالمین بے وشرے گوں همساهگیں زباناں داشت به کنتءُ نے که چو ارزان که چه وتی هستیءَ هالیگءُ گواپگ به بیت.

3- وب سایت یا اینترنتی رساله هانی یک مزنین بهرے آهانی حال رسانی حیثیت انت. حال رسانی صحافت یک اهمین بهرے بلے مروچی حال رسانی انچوش ارزان بیتگ که هر حالے دمانےءِ تهءَ دراهین دنیاءَ گواهیت. پر حالءِ شنگءُ تالانءَ زبان بازیں اهمیتے نه دار ایت حال هر زبانےءَ دپ ماں دپ گرد انت مردم مالومدار بنت بلوچیءَ حال رسانی انچوش ایے دگه زبانانی حدءَ اهمیت دار ایت بلے آئی اهمیت ترین بهر باید حالانی تجزیهءُ تحلیلءِ سرا به بیت یک شرین فکری گیشءُ گیوارے بلوچی زبانءِ تهءَ بلوچی ویبءَ بستار دنت باید جهد همے به بیت که وب گون وتی حالاں اهم تر بنت بلکیں گوں فکری پهتہ ئیں حالانی تجزیه اهم بیت کن انت که وانوکانی فکری ضرورت نوکیں پسوے دات به کنتءُ زبانءِ دامنءَ گشاد

4- چارمی نکته بلوچی وب وانوکانی کساس ءُ کیفیتءِ قصه انت اے وهدی اے دمگءَ (ایران بلوچستان) بلوچی وانوکانی کساس گون بلوچ وانندهانی بازیءَ هچ همدپ نه انت. مئے ملکءَ بلوچ وانندهانی (دانشگاهیاں) کساس مرچی همے اندازه دیمءَ شتگ که کم چشین میتگءُ لوگ هست که آهانی تهءَ واننده مه بیت همے حسابءَ جنین واننده هم سک باز انت نوں اے وانندهانی بازین کساس گوں بلوچی ءِ ناوانندهےءَ هچ پیمءَ دپ نه وارت نے که آیانی تهءَ قومی مارشت نه اِنت بلے تنے وهدی چه بلوچی وانندهیءَ دورءُ گستا اِنت. وب ءُ انترنت مرچی یک شرین وسیلهے که اے بلاهین مخلوقءَ وتی نیمگ بیار انت ءُ بلوچی وانگءِ هیلدار اِش به کنت. وب سایت باید انت اے بلاهین تکءَ په شری دلگوش به دنت تا نکه بلوچیءِ وانگ عام به بیت ءُ پدا بلوچیءِ نبیسگ الم چه اے مخاطبانی تهءَ ردوم زیر ایتءُ دیمءَ روت. پرچے که ایشان وت وانندهینءُ دانشگاهی مردم انت نبشتهءِ معیار هم بلوچیءِ تهءَ دیمءَ شت کنت. آ باندات دیرءُ دور نه انت که اے دمگءَ وانندهیں مخلوق بلوچیءَ آ مقامءَ سر به کن انت که مرچی ما آئیءِ واهگداریں: پهتہ ئیں فکری نبشهءُ نبشته کار

5- پنچمیءُ آخری نکته مئے تاریخءِ دودءُ ربیدگی شموشکاری انت. بلوچی دنیائے زبانی تاریخ روایت کنوک آخری نسل انت که چدءُ پد ما تاریخءَ دودءُ ربیدگاں باید کتابانی تهءَ شوهاز بکنین پرچی که نوکین دنیا (دنیای مدرن) ءُ شهری زند هما جاه رس اتگ که سنتی زند بلوچی دودءُ رسم وتی آخری عمرءَ رس اتگ. مرچیءَ پد روایتی زندگی بازین تکءُ پهنات هست انت که پهکءَ آهانی عملءُ وجود بیگواه بنت اگاں مرچی آ جمع کنگ مه بنت آهانی شوهاز کنگ سک گران بیت روایتی زندگی زندگیں شاهد مرچی پیرانسریءَ رس اِتگ انت بلوچی کسه ، بلوچءِ میار ءُ میار جلّیءُ بلوچی زندگی اقتصادی بهر چوش که هامین ، رمگ واری ، بهارگاه ، بلوچی بتلءُ گالوارءُ وهدءُ موسم اے درست چاگردءِ پجار انت آهانی روایت کنوک روایتی مردم انت که چه نوکیں زندءَ (جهان مدرن) پیسر تجربه اش هستءُ وت زندگیں شاهد انت ما باید آ زندءِ با تجربه ئیں شاهدانی تاریخی حافظهءَ نبشته به کنین. نوکین دنیا اگاں مارا گون اے دگه جهانءِ قومان نزیک کنت بلے ایشی گون وتی تاریخءُ قومی میراثءِ بیگواهیءُ شموشکاری تاوانءَ همسنگ مه بیت.

اے مئے چارین دانک په نوکیں امیدے که گوں بلوچی وب سایتءِ پچ بیگءَ تج اِش جتگءُ بلکین وشین بانداتےءِ شبینءَ به دنت.

کامیاب بات اِت



۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

زبان رسمی یا زبان مادری؟ مرتضی مجدفر روزنامه بهار



من پیشنهاد دوم را خیلی می‌پسندم و یک سال صبر می‌کنم. حتی اگر آن دوستان وبلاگ‌نویس و ای‌میل‌باز (به طور قطع اگر آقای حدادعادل نوشته مرا بخوانند حتما ای‌میل را به رایانامه تبدیل می‌کنند) ناراحت نشوند و خود مرا پاره نکنند، تا یک سال فارس می‌شوم و می‌روم پی کارم. ولی سال بعد، منتظر خواهم بود تا کتاب درسی، به عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی موجود در کشور، بین زبان رسمی و زبان مادری تفاوت بگذارد و به راحتی اجازه ندهد به زبانی که من با آن سخن می‌گویم، بی‌حرمتی شود. من فارس نیستم، اما فارسی را یاد گرفته‌ام، با آن می‌نویسم، می‌خوانم و با دوستان فارس و غیرفارسم ارتباط برقرار می‌کنم و به آن احترام هم می‌گذارم. چراکه به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. آقای حدادعادل لااقل یک‌بار اصل ۱۵ قانون اساسی را بخوانند و خدا وکیلی ببینند که آیا ایشان هم به مفاد آن وفادار مانده‌اند؟ 


من تبریزی‌ام. بخشی از عمرم را در این شهر زیسته‌ام و بخش‌هایی دیگر را در تهران و نیز اصفهان و مشهد. در تمام سال‌هایی که در تبریز بوده‌ام، با همه، به زبان ترکی صحبت می‌کردم و فارسی صحبت کردن، برایم مصیبت عظیمی بود. حتی وقتی در واپسین ماه سال ۱۳۵۶ به هنگام تحصیل در سال اول دبیرستان به اقتضای کوچ اجباری پدر از تبریز، به اصفهان رفتیم، تا مدت‌ها به لحاظ تسلط نداشتن به زبان فارسی، در صحبت کردن گیج و منگ بودم. به‌ویژه آنکه وقتی فارسی اصفهانی‌ها، با لهجه شیرینشان قاطی می‌شود، برای فهمیدن، اول باید واژه‌های خاص اصفهانی را جدا کنی و بعد بفهمی که چه گفته شده است. در واقع من فارسی را می‌فهمیدم، ولی نمی‌توانستم درست و درمان صحبت کنم.
علاوه بر سال‌های کودکی و نوجوانی، در تمام سال‌های بعد تا به امروز، هر وقت به تبریز رفته‌ام، ترکی حرف زده‌ام و ترکی شنیده‌ام؛ مگر با تک‌وتوک افراد و معدود مهاجرانی که به اقتضای شغلی، تحصیل به تبریز آمده‌اند. در واقع می‌خواهم بگویم زبان مادری ما تبریزی‌ها ترکی است و البته وارد بحث‌های کسروی‌زده من‌درآوردی بعضی‌ها، از جمله صداوسیمای محترم خودمان هم نمی‌شوم که اصرار دارد به جای ترکی از واژه جعلی ‌ساخته‌شده در زمان رضاخان یعنی «آذری، زبان باستان آذربایجان» استفاده کند و با «یاشاسین» گفتن‌های ناشیانه در برنامه‌های ریز و درشتش، هندوانه زیر بغلمان کار بگذارد و آذربایجان را سر ایران بداند و خیلی چیزهای دیگر. حالا در این گیرودار، در صفحه ۲۶ کتاب جدیدالتألیف فارسی سال ششم ابتدایی که از اول مهرماه ۱۳۹۱ در دبستان‌های کشور تدریس می‌شود، یکی پیدا شده است که به من تبریزی ترک‌زبان و احتمالا دیگر ترک‌های ساکن در سایر شهرهای آذربایجان می‌گوید: «ای بابا! تو اشتباه می‌کنی. زبان مادری‌ات فارسی است و تو هم مانند کابلی‌ها، تهرانی‌ها، بخارایی‌ها و خجندی‌ها باید به این زبان مادری که از نیاکانت به تو رسیده است، افتخار کنی.»
ماجرا از این قرار است که در کتاب فارسی سال ششم، شعری با عنوان «ای زبان فارسی» چاپ شده که سروده غلامعلی‌ حدادعادل است:
ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری
ای تو میراث نیاکان، ‌ای زبان مادری
در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری
جاودان زی، ‌ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
فارسی را پاس می‌داریم، زیرا گفته‌اند
«قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری»
شعر، شعر وزینی است ولی در زمینه آرایه‌های ادبی اشکالاتی نیز دارد و ضعف تالیف و ضعف قافیه نیز در آن مشهود است. همچنین اصلا برای چاپ در کتاب درسی یک نظام آموزشی متمرکز مناسب نیست. چراکه فارسی ضمن آنکه زبان مادری بخش‌هایی از مردمان کشورمان است، زبان مادری بخش‌های فراوانی از ساکنان ایران بزرگ هم نیست. شاعر، باید بین «زبان رسمی» و «زبان مادری» تفاوت قایل می‌شد. برای من، فارسی زبان رسمی کشورم و ترکی زبان مادری‌ام است. من با از بین بردن ضعفی که در کودکی و نوجوانی در فارسی حرف‌زدن داشتم، اکنون به راحتی به فارسی حرف می‌زنم، به فارسی سخنرانی می‌کنم و به فارسی کتاب و مقاله می‌نویسم؛ ولی زبان مادری‌ام فارسی نیست. البته وقتی من فارسی حرف می‌زنم، همه می‌توانند به راحتی از لهجه‌ام متوجه شوند که من فارس نیستم. برخلاف بعضی‌ها، من هیچ‌گاه سعی نکرده‌ام کلماتی را که «ک»، «ق»، «غ»، «چ» و «ج» دارند جوری تلفظ کنم که لو نروم، چون پذیرفته‌ام که زبان مادری من فارسی نیست. اگر شاعر تعمدی داشته نام تبریز ترک‌زبان را در کنار کابل، تهران، بخارا، خجند، بلخ و نیشابور نسبتا یا تقریبا فارس‌زبان بیاورد، چرا سرمولفان کتاب درسی فارسی ششم که انصافا هر دو انسان‌هایی فرهیخته‌اند، اجازه داده‌اند این اشتباه در کتاب درسی راه یابد. سرمولفان کتاب‌ فارسی سال ششم که یکی طبرستانی و دیگری خویی و ترک‌زبان است، باید بین «زبان مادری» و «زبان رسمی» تفاوت قایل می‌شدند و اجازه نمی‌دادند به راحتی به زبان مادری اهالی شهری با یک‌میلیون و اندی جمعیت و از دیگرسو مردمانی با جمعیتی بالغ بر سی‌میلیون نفر در کشورمان که آن‌ها نیز به زبان ترکی تکلم می‌کنند، بی‌احترامی شود.
البته همان‌طور که پیش از این نیز یادآور شدم، اگر نظام برنامه‌ریزی درسی ما نیمه‌متمرکز یا غیرمتمرکز بود و قرار بود برای دانش‌آموزان مناطق فارس‌زبان، کتاب درسی ادبیات نوشته شود و مولفان حتما اصرار داشتند که از همین شعر شاعر استفاده کنند، یا باید خودشان شعر را اصلاح می‌کردند یا آن را به شاعر عودت می‌دادند تا بدون آنکه وزن شعرش به هم بخورد، به جای کلمه تبریز، شهر دیگری را انتخاب کند که زبان مادری ساکنانش حتما فارسی باشد؛ مانند نیریز، مهریز یا پاریز. همچنین اگر قرار است لزوم احترام به زبان رسمی در کنار زبان مادری را به همه دانش‌آموزان ایرانی- اعم از ترک، فارس، بلوچ، کرد، ترکمن، عرب و جز آن‌ها- یادآور شویم، می‌توانیم به آن‌ها بگوییم با احترام به زبان مادری همه، آموزش و یادگیری کامل زبان رسمی ضروری است. اگر می‌خواهیم با یکدیگر ارتباط داشته باشیم، اگر می‌خواهیم مکاتبات اداری و اسناد دولتی همه‌فهم باشد و اگر می‌خواهیم با یک دستورالعمل زبانی مشابه با همدیگر سخن بگوییم، زبان رسمی می‌تواند این وظایف را بر عهده بگیرد. در این صورت، دیگر این شعر آقای حدادعادل مناسب چاپ شدن در کتاب درسی همه دانش‌آموزان ایرانی نیست و باید شعری انتخاب شود که در آن از زبان فارسی، در مقام زبان رسمی مورد استفاده توسط دانش‌آموزان ایرانی یاد شود. البته سلیقه خاص مولفان کتاب فارسی ششم به همین یک مورد خلاصه نمی‌شود و درست هشت صفحه بعد (صفحه ۳۴) در درس «دوستان همدل» که برگرفته و تلخیص‌شده از داستان دوچرخه، نوشته رضا رهگذر است، باز شاهد این هستیم که در پایان داستان به دانش‌آموزان یک کلاس در تبریز که همگی با هم ترکی صحبت می‌کنند، به دلیل آنکه دو دانش‌آموز فارس‌زبان منتقل‌شده از شیراز هم در کنار آنان حضور دارند و به خاطر ترکی صحبت کردن بچه‌ها، آن دو از مدرسه گریخته‌اند، توصیه می‌شود که با هم و نیز با آن دو شیرازی، فارسی صحبت کنند تا همدلی ایجاد شود!
من نمی‌دانم این چه بدسلیقگی است که از میان این همه مسئله و موضوع، بر مسئله زبان و از میان این همه شهر، بر تبریز تاکید می‌شود. البته دیگر تبریزی‌ها نمی‌توانند مثل سابق بگویند حق ما را خوردند و چه و چه. در کتاب فارسی سال ششم دبستان، نام تبریز بیش از همه شهر‌ها برده شده است.
خب، چه باید کرد؟ کتابی تالیف شده و خطایی بزرگ صورت پذیرفته و فارسی پایه ششم ابتدایی در شمارگانی بالغ بر یک‌میلیون نسخه در مدارس توزیع شده است. یک راه برای جبران خطا، روشی است که برخی از دوستان عصبانی ترک‌زبان به نمایندگی از تبریزی‌ها در وبلاگ‌ها و سایت‌ها راه انداخته‌اند و آن، پیشنهاد پاره و جدا کردن صفحه ۲۶ کتاب فارسی از پیکره کل کتاب است که در آن صورت، خواه‌ناخواه صفحه ۲۵ هم به ناحق از بین می‌رود. در صفحه ۲۵، چند تمرین و نکته خواندنی به چاپ رسیده است که با پاره شدن درسی زبان فارسی، متاسفانه آن‌ها هم به جور، از میان می‌روند. این دوستان عصبانی، می‌گویند: «این یک اعتراض مدنی! است، ما درسی را که در آن هویت ما تحریف شده باشد، نمی‌خوانیم.» من هر چقدر فکر کردم تبلور اعتراض مدنی را در پاره کردن کتاب نیافتم. البته اجرای این راه‌حل به این راحتی هم ممکن نیست؛ چون دو بیت از پنج بیت شعر مذکور، در پشت جلد کتاب هم چاپ شده است. صفحه ۲۶ را پاره کردیم، جلد را چکار باید کنیم؟ کتاب بدون جلد که به درد نمی‌خورد. همچنین اجرای این راه‌حل، مشکلات دیگری نیز در پی دارد و آن آلوده شدن محیط‌زیست و احیانا تبدیل شدن تعدادی از یک‌میلیون برگه پاره شده به موشک کاغذی است.
راه دوم، قدری زمان‌بر و البته معقول‌تر است. یک سال صبر کنیم این درس با جایگزینی کلمه‌ای به جای تبریز، در مناطق فارس‌زبان تدریس شود و از تدریس آن در مناطقی که زبان مادری آن‌ها فارسی نیست، خودداری شود. همچنین از محتوای این درس (با پشت صفحه، یعنی صفحه ۲۵ کاری نداریم) در آزمون‌ها پرسشی مطرح نشود. از شاعر- اگرچه سخت است- عذرخواهی کنیم و بخواهیم اگر قریحه‌اش کماکان جوشان است، شعری در وصف زبان رسمی بسراید. البته او بسیاری از کلیدواژه‌های همین شعرش را می‌تواند در‌‌ همان شعر جدید به‌کار بگیرد. ولی در هر صورت، باید شعر جدیدی در وصف زبان رسمی سروده شود. البته در این صورت آن دو سرمولف طبرستانی و خویی، باید دقت کنند که در تمرین‌های همین درس، در مورد تفاوت زبان رسمی و زبان مادری نکاتی را بگنجانند و به دانش‌آموزان یادآور شوند که با احترام قانونی به زبان رسمی، هیچ‌گاه زبان مادری خود را فراموش نکنند.
به طور قطع در این فاصله، معلمان و اندیشه‌ورزان فراوانی از گوشه و کنار کشور، کاستی‌های دیگری از کتاب را نیز هشدار خواهند داد. برای مثال، ممکن است کسی پیدا شود و بگوید: دوستان! این واژه «درس‌پژوهی» (
Lesson study) که به عنوان سرفصل کار در آخر تمرین‌ها به کار برده‌اید، اصلا آن چیزی نیست که در فرآیند درس‌پژوهی مدنظر است. به عبارت دیگر، آن چیزی که احتمالا مد نظر شما بوده، انجام فعالیت پژوهشی توسط دانش‌آموزان است، در حالی که درس‌پژوهی، فعالیتی است مستمر توسط حلقه‌های معلمان درباره یک موضوع درسی و از میان سرفصل‌های موجود در برنامه درسی.
من پیشنهاد دوم را خیلی می‌پسندم و یک سال صبر می‌کنم. حتی اگر آن دوستان وبلاگ‌نویس و ای‌میل‌باز (به طور قطع اگر آقای حدادعادل نوشته مرا بخوانند حتما ای‌میل را به رایانامه تبدیل می‌کنند) ناراحت نشوند و خود مرا پاره نکنند، تا یک سال فارس می‌شوم و می‌روم پی کارم. ولی سال بعد، منتظر خواهم بود تا کتاب درسی، به عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی موجود در کشور، بین زبان رسمی و زبان مادری تفاوت بگذارد و به راحتی اجازه ندهد به زبانی که من با آن سخن می‌گویم، بی‌حرمتی شود. من فارس نیستم، اما فارسی را یاد گرفته‌ام، با آن می‌نویسم، می‌خوانم و با دوستان فارس و غیرفارسم ارتباط برقرار می‌کنم و به آن احترام هم می‌گذارم. چراکه به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. آقای حدادعادل لااقل یک‌بار اصل ۱۵ قانون اساسی را بخوانند و خدا وکیلی ببینند که آیا ایشان هم به مفاد آن وفادار مانده‌اند؟ در کنار همه این‌ها، من زبان مادری خود را پاس می‌دارم، زیرا به قول آقای حدادعادل که به‌زیبایی و با امانت‌داری مصراعی ضرب‌المثل‌شده را به وام گرفته‌اند: «قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.»
پانوشت:
۱- سال‌ها قبل در روزگاری که شاهنشاه حکم‌روایی داشت، شخصی موسوم به «ناصح ناطق» در کتابی قطور که با ظاهر علمی هم تالیف کرد، زبان ترکی ما را «زبان ناپدری‌های اهالی آذربایجان» نامید.
۲- ضعف قافیه به این صورت است که دو مصراع بیت مطلع ردیف قافیه «دری» است و حرف «رَوی» آن معلوم است در حالی که در مصراع‌های بعدی به «وری» و «هری» تبدیل می‌شود. شاعر وقتی حق دارد در بیت‌های دیگر ردیف «َ ری» بیاورد که در دو مصراع مطلع آن را معلوم کرده باشد. چنان که شاعران استادی چون انوری، خاقانی و فضولی همین قافیه را به کار برده‌اند و تکلیف آن را در مطلع، معلوم ساخته‌اند. همچنین در مصراع اول ضعف تالیف نیز وجود دارد: ‌ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دری - با توجه به اینکه فارسی و دری هر دو یک چیزند و دو مقوله‌ جداگانه به حساب نمی‌آیند، نمی‌تواند یکی دریا و دیگری درّ آن باشد. این ضعف تالیف است که در منطق به آن مغلطه می‌گویند. یعنی دو نام برای یک موضوع واحد را دو موضوع جداگانه و حتی متضاد (مثل دریا و درّ) بکنند.

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس)! سعیده بن طریف



در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید 

چندی پیش بعد از اینکه در برنامه پرگار به موضوع عرب ستیزی در ایران با دعوت از آقای یوسف عزیزی بنی طرف "دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران" و اقایان قاسمی و دکترمناف زاده پرداخته شد، شاهد واکنشهای بسیار تندی از سوی ناسیونالیست های فارس محور بودیم به طوری که آقای کریمی مجری و سردبیر برنامه از تعداد اظهار نظرات در صفحه فیس بوک برنامه(بیش از 1000 نظر درکمتر از24 ساعت) اظهار شگفتی کردند. کما اینکه اکثر اظهار نظرها مهرتاییدی بر وجود پدیده عرب ستیزی در ایران بودند.

درهمین راستا چندین نامه از سوی رهبران جبهه ملی ایران دراعتراض به این برنامه وهمچنین دعوت از آقای عزیزی به مسئولین تلویزیون بی بی سی فرستاده شد، وحتی کار بدانجا رسید که خواستار پوزش رسمی آقای عزیزی از آنها در تلویزیون بی بی سی شدند. یکی از این نامه ها تحت عنوان " نامه سه هموند جبهه ملی ایران به بی بی سی" بود. بعد از خواندن آن روا دیدم که این متن را که سعی کردم خلاصه باشد در جواب بنویسم.

دوستان هموند جبهه ملی ایران در قسمتی از نامه تان نوشته اید که " بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است و از اين رو مردمانی از ايرانيان در سختی به سر برده اند ولی اين کمبود دليلی بر برتری جويی قومی به قوم ديگر نيست " در این گفته شما دو نکته نهفته است، اول اینکه اشاره ای کرده اید به رسیدگی کمتر دولت مرکزی (پهلوی و ولایت فقیه) به بخش هایی از ایران، ازآنجایی که مطمئنا منظور شما نمی تواند بخش های مرکزی (فارس نشینها) باشد، می توان به این نتیجه رسید که شما منکر تبعیضی که نسبت به مناطق غیرمرکزی (مردمان غیرفارس) ازسوی دولتها صورت می گیرد نیستید. هرچند متاسفانه با این که دم از دمکراسی برای تمام ایران می زنید نوبت به حق وحقوق ملیتهای غیرفارس و بخصوص ملت عرب که می رسد سعی در کم اهمیت جلوه دادن ستمی که به انها روا می گردد می کنید.

در صورتی که این تبعیض (رسیدگی کمتر)از سوی دولت از وضعیت آب آشامیدنی(با وجود جاری بودن سه رودخانه بزرگ بدترین آب آشامیدنی در کل کشور، آبی با طعم فاضلاب) گرفته تا احکام قضایی و.... است، چنانچه برای یک فعال سیاسی مرکزنشین و یک فعال هویت طلب عرب متهم به یک نوع اتهام، دو حکم کاملا متفاوت از سوی مقامات قضایی صادر می شود به عنوان مثال آقای کورش زعیم (عضو جبهه ملی) را به دلیل «اقدام علیه امنیت ملی، فعالیتهای تبلیغاتی علیه نظام» به سه سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای محکوم میکنند، ولی آقای محمد علی عموری نژاد (فعال فرهنگی عرب هویت طلب) ودیگردوستانش را بدون هیچ اثباتی متهم به همین اتهامات کرده و حکم اعدام را برایشان صادر می کنند.

همین دو حکم متفاوت صادر شده برای یک اتهام مشابه عمق این تبعیض (یا به قول شما رسیدگی کمتر) را که سعی در توجیه آن دارید اثبات می کند. {استناد به این گفته تان " هرچند که به علت رويدادهای تاريخی در مورد بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است "}.

هر چند لازم بود که منظورتان را از رویدادهای تاریخی روشن می کردید.

نکته دوم موضوع برتری جویی قومی نسبت به قوم دیگرمی باشد که گفته اید "ولی اين کمبود (عدم رسیدگی دولت) دليل بربرتری جويی قومی به قوم ديگر نيست".

باید یادآورشد برتری جویی قومی (فارس) بر قومی دیگر مثلا عرب، زمانی نمایان می شود که در یک مسابقه فوتبال چند هزارتماشاگر مرکزنشین بدون توجه به وجود چند میلیون هموطن عرب به اعراب فحش و ناسزا گفته وهنگامی که با اعتراض مواجه شده می گویند: "منظور ما عرب زبانهای ایرانی نمی باشد". بلفرض اگراین ؛عذر بدتر از گناه؛ را بپذیریم، آیا این رفتار نشان از نژادپرستی و خودبرتر بینی ایرانیان (طبق منظور فارسها می باشند) نسبت به اعراب نمی باشد؟

زمانی که از دیگر ملیتها انتظار دارید که شاهنامه و سهراب و سیاوش و... را غرور و افتخار و... ملی وعید باستانی نوروز را عید ملی خود دانسته، با آن که می دانید، فردوسی شاعر فارسی زبان و اتفاقا عرب ستیز بوده وعید ملی عربها هیچ وقت عید نوروز نبوده، بلکه همواره عید فطر راعید ملی و بزرگ خود می شناسند، آیا این عین برتری جویی و خودخواهی نمی باشد؟ واین شعرفردوسی، شاعر حماسه سرایی ایرانی، نشان از چیست؟

عرب هر که باشد به من دشمن است کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار

که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو



وقتی که در بالای وب سایت متعلق به جبهه ملی ایران مقبره کورش هخامنشی که هیچ سنخیتی با من عرب، بلوچ، ترک و... ندارد، به عنوان نماد این حرکتِ مدعی نمایندگی همه ایرانیان، انتخاب شده چگونه می توانید منکر برتری جویی خود نسبت به دیگر اقوام باشید؟برتری جویی که نزذیک به 90 سال از سوی نظام حاکم و اپوزسیونهای فارس محور دنبال می شود.

درمورد علت اصلی این برتری جویی آقای محمدعلی همایون کاتورزیان اقتصاد دان، تاریخ نگار و کاوشگر علوم سیاسی معتقد است که:

برتری ملت ایران(فارسها) نه تنها به سبب مجد و عظمت - واقعی و یا خیالی - پیشین اش، بلکه بیش از آن به دلیل تعلق اش به نژاد برتر اروپا (آریایی) بود که تمدن جدید اروپا را با آن همه دستاورد علمی و اجتماعی به بار آورده بود. و ناخرسندی، و چه بسا افسردگی، روشنفکران ناسیونالیست ایرانی موقعی بیشتر می‌شد که عقب ماندگی‌های ایران را با پیشرفتهای اروپا مقایسه می‌کردند و مقصر را بیشتر عربها (و سپس ترکها) و اسلام می‌دیدند.

باید گفت که پایه واساس سیاستهای هردونظام (پهلوی و جمهوری اسلامی) جهت مثلا حفظ تمامیت اراضی این جغرافیا، مبارزه و سرکوب ودراصل محو دیگرهویتها بوده،که تحت عنوان پروژه "یکسان سازی فرهنگی" و از زمان به قدرت رسیدن رضاشاه که از سوی برخی باصطلاح روشنفکران فارس چون کاظم زاده ناشر مجله ایرانشهر(مجله ای با این مظمون که عقب‌ماندگی فعلی ایران ناشی از حملهٔ اعراب است و اینکه امپریالیسم عرب توانایی‌های خلاق مردم هوشمند آریایی را راکد گذاشته است)، ومحمود افشار و دیگر کسان به وی دیکته می شد، شروع شده است.

چنانچه دکتر محمود افشار یزدی استاد علوم سیاسی و موسس ماهنامه آینده ۱۳۰۴ می گوید:

"منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود، و ملوک الطوایفی کاملاً از بین برود. کرد و لر و قشقایی و عرب و ترکمن و غیره با هم فرق نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند... به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس، و غیره حاصل نشود هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می‌باشد. اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند یکنواخت نماییم، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی کنیم، آینده تاریکی در جلو ماست. آنها که به تاریخ ایران علاقه دارند، آنها که به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق خاطر دارند، همه باید یکدل و یک صدا بخواهیم و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای بیگانه را بگیرد. این کار میسر نمی‌شود مگر به وسیله تاسیس مدارس ابتدایی در همه جا، وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی و فراهم آوردن وسایل اجرای آن، تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران در تمام مملکت چاره اصلی و قطعی است ولی بعضی طرق دیگر هم که در درجه دوم اهمیت هستند به خاطر ما می‌رسد و در شماره‌های آینده شرح خواهیم داد. مثلاً باید به وسیله ساختن راههای آهن روابط ارزان سریع میان نقاط مختلف مملکت دائر نمود تا مردم شمال و جنوب، مشرق و مغرب بیشتر به هم آمیخته شوند، باید هزارها کتاب و رساله دلنشین و کم بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نود. باید کم کم وسیه انتشار روزنامه‌های کوچک ارزان قیمت محلی به زبان ملی در نقاط دوردست مملکت فراهم آورد. تمام اینها محتاج به کمک دولت است و باید از روی نقشه منظمی باشد."

و در ادامه اضافه می کنند که:

"می توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه فرستاد و در آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارسی زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت و تاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد."

جالب اینکه، نامه محرمانه که از دفتر ریاست جمهوری آقای خاتمی درز شده بود، مبنی بر تغییر بافت جمعیتی عربهای عربستان (خوزستان) که باید ظرف 10 سال جمعیت عربها دراستان ازاکثریت به اقلیت (با در پیش گرفتن سیاسیتهای مهاجرت و اسکان اجباری عشایر و دیگر سیاستها) برسند، اثباتی روشن، بروجهه اشتراک هر دو نظام در مبارزه برای محو هویت دیگرملیتهای غیرفارس است.

متاسفانه سیاستهای بسیاری از روشنفکران فارس در این نزدیک به نود سال سیاست یک بام و دو هوا بوده است، از سوی تمام شواهد موجود نشاندهنده مبارزه سرسختانه آنها در جهت سرکوب دیگر ملیتها بوده ؛چرا که این سیاستهای درپیش گرفته شده برای محو هویت ملی، فرهنگی وزبانی دیگرملیتها همواره با مقاومت شدید از سوی صاحبان آنها روبرو گردیده و همین امر در برهه های از تاریخ قتل عامهای خونینی به همراه داشته، که به عنوان مثال می توان به قتل عام مردم محمره در نهم خرداد 1358 روز چهارشبه موسوم به "چهارشنبه سیاه" به سرکردگی دریادار احمد مدنی {عامل اصلی قتل عام مردم محمره (خرمشهر)که برای سالها دبیرکل جبهه ملی ایران در خارج از کشوربوده} اشاره کرد.

از سوی دیگر ملتهای تحت ستم مضاعف را همواره به رنگین کمانی زیبا، ردیفی ازموزائیکها زیبا، قالیچه ایی پر نقش و نگار (که باز هم در راستای همان سیاست حفظ تمامیت اراضی است) تشبیه می کنند. بدون توجه به نکته که رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس) معنایی نخواهد داشت و حتی قالیچه ایی که یک قسمت از آن لگدمال و خدشه دار شود دیگر ارزش خودرا به کل از دست خواهد داد و...

در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید، که همانا وجود ملیتهای متمسک به هویت ملی خود اعم از عرب، بلوچ، کرد، ترک، ترکمن و.... و برابر خواهی آنها در تمامی حقوق ملی، سیاسی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و.....می باشد.