۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

زبان رسمی یا زبان مادری؟ مرتضی مجدفر روزنامه بهار



من پیشنهاد دوم را خیلی می‌پسندم و یک سال صبر می‌کنم. حتی اگر آن دوستان وبلاگ‌نویس و ای‌میل‌باز (به طور قطع اگر آقای حدادعادل نوشته مرا بخوانند حتما ای‌میل را به رایانامه تبدیل می‌کنند) ناراحت نشوند و خود مرا پاره نکنند، تا یک سال فارس می‌شوم و می‌روم پی کارم. ولی سال بعد، منتظر خواهم بود تا کتاب درسی، به عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی موجود در کشور، بین زبان رسمی و زبان مادری تفاوت بگذارد و به راحتی اجازه ندهد به زبانی که من با آن سخن می‌گویم، بی‌حرمتی شود. من فارس نیستم، اما فارسی را یاد گرفته‌ام، با آن می‌نویسم، می‌خوانم و با دوستان فارس و غیرفارسم ارتباط برقرار می‌کنم و به آن احترام هم می‌گذارم. چراکه به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. آقای حدادعادل لااقل یک‌بار اصل ۱۵ قانون اساسی را بخوانند و خدا وکیلی ببینند که آیا ایشان هم به مفاد آن وفادار مانده‌اند؟ 


من تبریزی‌ام. بخشی از عمرم را در این شهر زیسته‌ام و بخش‌هایی دیگر را در تهران و نیز اصفهان و مشهد. در تمام سال‌هایی که در تبریز بوده‌ام، با همه، به زبان ترکی صحبت می‌کردم و فارسی صحبت کردن، برایم مصیبت عظیمی بود. حتی وقتی در واپسین ماه سال ۱۳۵۶ به هنگام تحصیل در سال اول دبیرستان به اقتضای کوچ اجباری پدر از تبریز، به اصفهان رفتیم، تا مدت‌ها به لحاظ تسلط نداشتن به زبان فارسی، در صحبت کردن گیج و منگ بودم. به‌ویژه آنکه وقتی فارسی اصفهانی‌ها، با لهجه شیرینشان قاطی می‌شود، برای فهمیدن، اول باید واژه‌های خاص اصفهانی را جدا کنی و بعد بفهمی که چه گفته شده است. در واقع من فارسی را می‌فهمیدم، ولی نمی‌توانستم درست و درمان صحبت کنم.
علاوه بر سال‌های کودکی و نوجوانی، در تمام سال‌های بعد تا به امروز، هر وقت به تبریز رفته‌ام، ترکی حرف زده‌ام و ترکی شنیده‌ام؛ مگر با تک‌وتوک افراد و معدود مهاجرانی که به اقتضای شغلی، تحصیل به تبریز آمده‌اند. در واقع می‌خواهم بگویم زبان مادری ما تبریزی‌ها ترکی است و البته وارد بحث‌های کسروی‌زده من‌درآوردی بعضی‌ها، از جمله صداوسیمای محترم خودمان هم نمی‌شوم که اصرار دارد به جای ترکی از واژه جعلی ‌ساخته‌شده در زمان رضاخان یعنی «آذری، زبان باستان آذربایجان» استفاده کند و با «یاشاسین» گفتن‌های ناشیانه در برنامه‌های ریز و درشتش، هندوانه زیر بغلمان کار بگذارد و آذربایجان را سر ایران بداند و خیلی چیزهای دیگر. حالا در این گیرودار، در صفحه ۲۶ کتاب جدیدالتألیف فارسی سال ششم ابتدایی که از اول مهرماه ۱۳۹۱ در دبستان‌های کشور تدریس می‌شود، یکی پیدا شده است که به من تبریزی ترک‌زبان و احتمالا دیگر ترک‌های ساکن در سایر شهرهای آذربایجان می‌گوید: «ای بابا! تو اشتباه می‌کنی. زبان مادری‌ات فارسی است و تو هم مانند کابلی‌ها، تهرانی‌ها، بخارایی‌ها و خجندی‌ها باید به این زبان مادری که از نیاکانت به تو رسیده است، افتخار کنی.»
ماجرا از این قرار است که در کتاب فارسی سال ششم، شعری با عنوان «ای زبان فارسی» چاپ شده که سروده غلامعلی‌ حدادعادل است:
ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری
ای تو میراث نیاکان، ‌ای زبان مادری
در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری
جاودان زی، ‌ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
فارسی را پاس می‌داریم، زیرا گفته‌اند
«قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری»
شعر، شعر وزینی است ولی در زمینه آرایه‌های ادبی اشکالاتی نیز دارد و ضعف تالیف و ضعف قافیه نیز در آن مشهود است. همچنین اصلا برای چاپ در کتاب درسی یک نظام آموزشی متمرکز مناسب نیست. چراکه فارسی ضمن آنکه زبان مادری بخش‌هایی از مردمان کشورمان است، زبان مادری بخش‌های فراوانی از ساکنان ایران بزرگ هم نیست. شاعر، باید بین «زبان رسمی» و «زبان مادری» تفاوت قایل می‌شد. برای من، فارسی زبان رسمی کشورم و ترکی زبان مادری‌ام است. من با از بین بردن ضعفی که در کودکی و نوجوانی در فارسی حرف‌زدن داشتم، اکنون به راحتی به فارسی حرف می‌زنم، به فارسی سخنرانی می‌کنم و به فارسی کتاب و مقاله می‌نویسم؛ ولی زبان مادری‌ام فارسی نیست. البته وقتی من فارسی حرف می‌زنم، همه می‌توانند به راحتی از لهجه‌ام متوجه شوند که من فارس نیستم. برخلاف بعضی‌ها، من هیچ‌گاه سعی نکرده‌ام کلماتی را که «ک»، «ق»، «غ»، «چ» و «ج» دارند جوری تلفظ کنم که لو نروم، چون پذیرفته‌ام که زبان مادری من فارسی نیست. اگر شاعر تعمدی داشته نام تبریز ترک‌زبان را در کنار کابل، تهران، بخارا، خجند، بلخ و نیشابور نسبتا یا تقریبا فارس‌زبان بیاورد، چرا سرمولفان کتاب درسی فارسی ششم که انصافا هر دو انسان‌هایی فرهیخته‌اند، اجازه داده‌اند این اشتباه در کتاب درسی راه یابد. سرمولفان کتاب‌ فارسی سال ششم که یکی طبرستانی و دیگری خویی و ترک‌زبان است، باید بین «زبان مادری» و «زبان رسمی» تفاوت قایل می‌شدند و اجازه نمی‌دادند به راحتی به زبان مادری اهالی شهری با یک‌میلیون و اندی جمعیت و از دیگرسو مردمانی با جمعیتی بالغ بر سی‌میلیون نفر در کشورمان که آن‌ها نیز به زبان ترکی تکلم می‌کنند، بی‌احترامی شود.
البته همان‌طور که پیش از این نیز یادآور شدم، اگر نظام برنامه‌ریزی درسی ما نیمه‌متمرکز یا غیرمتمرکز بود و قرار بود برای دانش‌آموزان مناطق فارس‌زبان، کتاب درسی ادبیات نوشته شود و مولفان حتما اصرار داشتند که از همین شعر شاعر استفاده کنند، یا باید خودشان شعر را اصلاح می‌کردند یا آن را به شاعر عودت می‌دادند تا بدون آنکه وزن شعرش به هم بخورد، به جای کلمه تبریز، شهر دیگری را انتخاب کند که زبان مادری ساکنانش حتما فارسی باشد؛ مانند نیریز، مهریز یا پاریز. همچنین اگر قرار است لزوم احترام به زبان رسمی در کنار زبان مادری را به همه دانش‌آموزان ایرانی- اعم از ترک، فارس، بلوچ، کرد، ترکمن، عرب و جز آن‌ها- یادآور شویم، می‌توانیم به آن‌ها بگوییم با احترام به زبان مادری همه، آموزش و یادگیری کامل زبان رسمی ضروری است. اگر می‌خواهیم با یکدیگر ارتباط داشته باشیم، اگر می‌خواهیم مکاتبات اداری و اسناد دولتی همه‌فهم باشد و اگر می‌خواهیم با یک دستورالعمل زبانی مشابه با همدیگر سخن بگوییم، زبان رسمی می‌تواند این وظایف را بر عهده بگیرد. در این صورت، دیگر این شعر آقای حدادعادل مناسب چاپ شدن در کتاب درسی همه دانش‌آموزان ایرانی نیست و باید شعری انتخاب شود که در آن از زبان فارسی، در مقام زبان رسمی مورد استفاده توسط دانش‌آموزان ایرانی یاد شود. البته سلیقه خاص مولفان کتاب فارسی ششم به همین یک مورد خلاصه نمی‌شود و درست هشت صفحه بعد (صفحه ۳۴) در درس «دوستان همدل» که برگرفته و تلخیص‌شده از داستان دوچرخه، نوشته رضا رهگذر است، باز شاهد این هستیم که در پایان داستان به دانش‌آموزان یک کلاس در تبریز که همگی با هم ترکی صحبت می‌کنند، به دلیل آنکه دو دانش‌آموز فارس‌زبان منتقل‌شده از شیراز هم در کنار آنان حضور دارند و به خاطر ترکی صحبت کردن بچه‌ها، آن دو از مدرسه گریخته‌اند، توصیه می‌شود که با هم و نیز با آن دو شیرازی، فارسی صحبت کنند تا همدلی ایجاد شود!
من نمی‌دانم این چه بدسلیقگی است که از میان این همه مسئله و موضوع، بر مسئله زبان و از میان این همه شهر، بر تبریز تاکید می‌شود. البته دیگر تبریزی‌ها نمی‌توانند مثل سابق بگویند حق ما را خوردند و چه و چه. در کتاب فارسی سال ششم دبستان، نام تبریز بیش از همه شهر‌ها برده شده است.
خب، چه باید کرد؟ کتابی تالیف شده و خطایی بزرگ صورت پذیرفته و فارسی پایه ششم ابتدایی در شمارگانی بالغ بر یک‌میلیون نسخه در مدارس توزیع شده است. یک راه برای جبران خطا، روشی است که برخی از دوستان عصبانی ترک‌زبان به نمایندگی از تبریزی‌ها در وبلاگ‌ها و سایت‌ها راه انداخته‌اند و آن، پیشنهاد پاره و جدا کردن صفحه ۲۶ کتاب فارسی از پیکره کل کتاب است که در آن صورت، خواه‌ناخواه صفحه ۲۵ هم به ناحق از بین می‌رود. در صفحه ۲۵، چند تمرین و نکته خواندنی به چاپ رسیده است که با پاره شدن درسی زبان فارسی، متاسفانه آن‌ها هم به جور، از میان می‌روند. این دوستان عصبانی، می‌گویند: «این یک اعتراض مدنی! است، ما درسی را که در آن هویت ما تحریف شده باشد، نمی‌خوانیم.» من هر چقدر فکر کردم تبلور اعتراض مدنی را در پاره کردن کتاب نیافتم. البته اجرای این راه‌حل به این راحتی هم ممکن نیست؛ چون دو بیت از پنج بیت شعر مذکور، در پشت جلد کتاب هم چاپ شده است. صفحه ۲۶ را پاره کردیم، جلد را چکار باید کنیم؟ کتاب بدون جلد که به درد نمی‌خورد. همچنین اجرای این راه‌حل، مشکلات دیگری نیز در پی دارد و آن آلوده شدن محیط‌زیست و احیانا تبدیل شدن تعدادی از یک‌میلیون برگه پاره شده به موشک کاغذی است.
راه دوم، قدری زمان‌بر و البته معقول‌تر است. یک سال صبر کنیم این درس با جایگزینی کلمه‌ای به جای تبریز، در مناطق فارس‌زبان تدریس شود و از تدریس آن در مناطقی که زبان مادری آن‌ها فارسی نیست، خودداری شود. همچنین از محتوای این درس (با پشت صفحه، یعنی صفحه ۲۵ کاری نداریم) در آزمون‌ها پرسشی مطرح نشود. از شاعر- اگرچه سخت است- عذرخواهی کنیم و بخواهیم اگر قریحه‌اش کماکان جوشان است، شعری در وصف زبان رسمی بسراید. البته او بسیاری از کلیدواژه‌های همین شعرش را می‌تواند در‌‌ همان شعر جدید به‌کار بگیرد. ولی در هر صورت، باید شعر جدیدی در وصف زبان رسمی سروده شود. البته در این صورت آن دو سرمولف طبرستانی و خویی، باید دقت کنند که در تمرین‌های همین درس، در مورد تفاوت زبان رسمی و زبان مادری نکاتی را بگنجانند و به دانش‌آموزان یادآور شوند که با احترام قانونی به زبان رسمی، هیچ‌گاه زبان مادری خود را فراموش نکنند.
به طور قطع در این فاصله، معلمان و اندیشه‌ورزان فراوانی از گوشه و کنار کشور، کاستی‌های دیگری از کتاب را نیز هشدار خواهند داد. برای مثال، ممکن است کسی پیدا شود و بگوید: دوستان! این واژه «درس‌پژوهی» (
Lesson study) که به عنوان سرفصل کار در آخر تمرین‌ها به کار برده‌اید، اصلا آن چیزی نیست که در فرآیند درس‌پژوهی مدنظر است. به عبارت دیگر، آن چیزی که احتمالا مد نظر شما بوده، انجام فعالیت پژوهشی توسط دانش‌آموزان است، در حالی که درس‌پژوهی، فعالیتی است مستمر توسط حلقه‌های معلمان درباره یک موضوع درسی و از میان سرفصل‌های موجود در برنامه درسی.
من پیشنهاد دوم را خیلی می‌پسندم و یک سال صبر می‌کنم. حتی اگر آن دوستان وبلاگ‌نویس و ای‌میل‌باز (به طور قطع اگر آقای حدادعادل نوشته مرا بخوانند حتما ای‌میل را به رایانامه تبدیل می‌کنند) ناراحت نشوند و خود مرا پاره نکنند، تا یک سال فارس می‌شوم و می‌روم پی کارم. ولی سال بعد، منتظر خواهم بود تا کتاب درسی، به عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی موجود در کشور، بین زبان رسمی و زبان مادری تفاوت بگذارد و به راحتی اجازه ندهد به زبانی که من با آن سخن می‌گویم، بی‌حرمتی شود. من فارس نیستم، اما فارسی را یاد گرفته‌ام، با آن می‌نویسم، می‌خوانم و با دوستان فارس و غیرفارسم ارتباط برقرار می‌کنم و به آن احترام هم می‌گذارم. چراکه به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. آقای حدادعادل لااقل یک‌بار اصل ۱۵ قانون اساسی را بخوانند و خدا وکیلی ببینند که آیا ایشان هم به مفاد آن وفادار مانده‌اند؟ در کنار همه این‌ها، من زبان مادری خود را پاس می‌دارم، زیرا به قول آقای حدادعادل که به‌زیبایی و با امانت‌داری مصراعی ضرب‌المثل‌شده را به وام گرفته‌اند: «قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.»
پانوشت:
۱- سال‌ها قبل در روزگاری که شاهنشاه حکم‌روایی داشت، شخصی موسوم به «ناصح ناطق» در کتابی قطور که با ظاهر علمی هم تالیف کرد، زبان ترکی ما را «زبان ناپدری‌های اهالی آذربایجان» نامید.
۲- ضعف قافیه به این صورت است که دو مصراع بیت مطلع ردیف قافیه «دری» است و حرف «رَوی» آن معلوم است در حالی که در مصراع‌های بعدی به «وری» و «هری» تبدیل می‌شود. شاعر وقتی حق دارد در بیت‌های دیگر ردیف «َ ری» بیاورد که در دو مصراع مطلع آن را معلوم کرده باشد. چنان که شاعران استادی چون انوری، خاقانی و فضولی همین قافیه را به کار برده‌اند و تکلیف آن را در مطلع، معلوم ساخته‌اند. همچنین در مصراع اول ضعف تالیف نیز وجود دارد: ‌ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دری - با توجه به اینکه فارسی و دری هر دو یک چیزند و دو مقوله‌ جداگانه به حساب نمی‌آیند، نمی‌تواند یکی دریا و دیگری درّ آن باشد. این ضعف تالیف است که در منطق به آن مغلطه می‌گویند. یعنی دو نام برای یک موضوع واحد را دو موضوع جداگانه و حتی متضاد (مثل دریا و درّ) بکنند.

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس)! سعیده بن طریف



در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید 

چندی پیش بعد از اینکه در برنامه پرگار به موضوع عرب ستیزی در ایران با دعوت از آقای یوسف عزیزی بنی طرف "دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران" و اقایان قاسمی و دکترمناف زاده پرداخته شد، شاهد واکنشهای بسیار تندی از سوی ناسیونالیست های فارس محور بودیم به طوری که آقای کریمی مجری و سردبیر برنامه از تعداد اظهار نظرات در صفحه فیس بوک برنامه(بیش از 1000 نظر درکمتر از24 ساعت) اظهار شگفتی کردند. کما اینکه اکثر اظهار نظرها مهرتاییدی بر وجود پدیده عرب ستیزی در ایران بودند.

درهمین راستا چندین نامه از سوی رهبران جبهه ملی ایران دراعتراض به این برنامه وهمچنین دعوت از آقای عزیزی به مسئولین تلویزیون بی بی سی فرستاده شد، وحتی کار بدانجا رسید که خواستار پوزش رسمی آقای عزیزی از آنها در تلویزیون بی بی سی شدند. یکی از این نامه ها تحت عنوان " نامه سه هموند جبهه ملی ایران به بی بی سی" بود. بعد از خواندن آن روا دیدم که این متن را که سعی کردم خلاصه باشد در جواب بنویسم.

دوستان هموند جبهه ملی ایران در قسمتی از نامه تان نوشته اید که " بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است و از اين رو مردمانی از ايرانيان در سختی به سر برده اند ولی اين کمبود دليلی بر برتری جويی قومی به قوم ديگر نيست " در این گفته شما دو نکته نهفته است، اول اینکه اشاره ای کرده اید به رسیدگی کمتر دولت مرکزی (پهلوی و ولایت فقیه) به بخش هایی از ایران، ازآنجایی که مطمئنا منظور شما نمی تواند بخش های مرکزی (فارس نشینها) باشد، می توان به این نتیجه رسید که شما منکر تبعیضی که نسبت به مناطق غیرمرکزی (مردمان غیرفارس) ازسوی دولتها صورت می گیرد نیستید. هرچند متاسفانه با این که دم از دمکراسی برای تمام ایران می زنید نوبت به حق وحقوق ملیتهای غیرفارس و بخصوص ملت عرب که می رسد سعی در کم اهمیت جلوه دادن ستمی که به انها روا می گردد می کنید.

در صورتی که این تبعیض (رسیدگی کمتر)از سوی دولت از وضعیت آب آشامیدنی(با وجود جاری بودن سه رودخانه بزرگ بدترین آب آشامیدنی در کل کشور، آبی با طعم فاضلاب) گرفته تا احکام قضایی و.... است، چنانچه برای یک فعال سیاسی مرکزنشین و یک فعال هویت طلب عرب متهم به یک نوع اتهام، دو حکم کاملا متفاوت از سوی مقامات قضایی صادر می شود به عنوان مثال آقای کورش زعیم (عضو جبهه ملی) را به دلیل «اقدام علیه امنیت ملی، فعالیتهای تبلیغاتی علیه نظام» به سه سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای محکوم میکنند، ولی آقای محمد علی عموری نژاد (فعال فرهنگی عرب هویت طلب) ودیگردوستانش را بدون هیچ اثباتی متهم به همین اتهامات کرده و حکم اعدام را برایشان صادر می کنند.

همین دو حکم متفاوت صادر شده برای یک اتهام مشابه عمق این تبعیض (یا به قول شما رسیدگی کمتر) را که سعی در توجیه آن دارید اثبات می کند. {استناد به این گفته تان " هرچند که به علت رويدادهای تاريخی در مورد بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است "}.

هر چند لازم بود که منظورتان را از رویدادهای تاریخی روشن می کردید.

نکته دوم موضوع برتری جویی قومی نسبت به قوم دیگرمی باشد که گفته اید "ولی اين کمبود (عدم رسیدگی دولت) دليل بربرتری جويی قومی به قوم ديگر نيست".

باید یادآورشد برتری جویی قومی (فارس) بر قومی دیگر مثلا عرب، زمانی نمایان می شود که در یک مسابقه فوتبال چند هزارتماشاگر مرکزنشین بدون توجه به وجود چند میلیون هموطن عرب به اعراب فحش و ناسزا گفته وهنگامی که با اعتراض مواجه شده می گویند: "منظور ما عرب زبانهای ایرانی نمی باشد". بلفرض اگراین ؛عذر بدتر از گناه؛ را بپذیریم، آیا این رفتار نشان از نژادپرستی و خودبرتر بینی ایرانیان (طبق منظور فارسها می باشند) نسبت به اعراب نمی باشد؟

زمانی که از دیگر ملیتها انتظار دارید که شاهنامه و سهراب و سیاوش و... را غرور و افتخار و... ملی وعید باستانی نوروز را عید ملی خود دانسته، با آن که می دانید، فردوسی شاعر فارسی زبان و اتفاقا عرب ستیز بوده وعید ملی عربها هیچ وقت عید نوروز نبوده، بلکه همواره عید فطر راعید ملی و بزرگ خود می شناسند، آیا این عین برتری جویی و خودخواهی نمی باشد؟ واین شعرفردوسی، شاعر حماسه سرایی ایرانی، نشان از چیست؟

عرب هر که باشد به من دشمن است کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار

که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو



وقتی که در بالای وب سایت متعلق به جبهه ملی ایران مقبره کورش هخامنشی که هیچ سنخیتی با من عرب، بلوچ، ترک و... ندارد، به عنوان نماد این حرکتِ مدعی نمایندگی همه ایرانیان، انتخاب شده چگونه می توانید منکر برتری جویی خود نسبت به دیگر اقوام باشید؟برتری جویی که نزذیک به 90 سال از سوی نظام حاکم و اپوزسیونهای فارس محور دنبال می شود.

درمورد علت اصلی این برتری جویی آقای محمدعلی همایون کاتورزیان اقتصاد دان، تاریخ نگار و کاوشگر علوم سیاسی معتقد است که:

برتری ملت ایران(فارسها) نه تنها به سبب مجد و عظمت - واقعی و یا خیالی - پیشین اش، بلکه بیش از آن به دلیل تعلق اش به نژاد برتر اروپا (آریایی) بود که تمدن جدید اروپا را با آن همه دستاورد علمی و اجتماعی به بار آورده بود. و ناخرسندی، و چه بسا افسردگی، روشنفکران ناسیونالیست ایرانی موقعی بیشتر می‌شد که عقب ماندگی‌های ایران را با پیشرفتهای اروپا مقایسه می‌کردند و مقصر را بیشتر عربها (و سپس ترکها) و اسلام می‌دیدند.

باید گفت که پایه واساس سیاستهای هردونظام (پهلوی و جمهوری اسلامی) جهت مثلا حفظ تمامیت اراضی این جغرافیا، مبارزه و سرکوب ودراصل محو دیگرهویتها بوده،که تحت عنوان پروژه "یکسان سازی فرهنگی" و از زمان به قدرت رسیدن رضاشاه که از سوی برخی باصطلاح روشنفکران فارس چون کاظم زاده ناشر مجله ایرانشهر(مجله ای با این مظمون که عقب‌ماندگی فعلی ایران ناشی از حملهٔ اعراب است و اینکه امپریالیسم عرب توانایی‌های خلاق مردم هوشمند آریایی را راکد گذاشته است)، ومحمود افشار و دیگر کسان به وی دیکته می شد، شروع شده است.

چنانچه دکتر محمود افشار یزدی استاد علوم سیاسی و موسس ماهنامه آینده ۱۳۰۴ می گوید:

"منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود، و ملوک الطوایفی کاملاً از بین برود. کرد و لر و قشقایی و عرب و ترکمن و غیره با هم فرق نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند... به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس، و غیره حاصل نشود هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می‌باشد. اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند یکنواخت نماییم، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی کنیم، آینده تاریکی در جلو ماست. آنها که به تاریخ ایران علاقه دارند، آنها که به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق خاطر دارند، همه باید یکدل و یک صدا بخواهیم و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای بیگانه را بگیرد. این کار میسر نمی‌شود مگر به وسیله تاسیس مدارس ابتدایی در همه جا، وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی و فراهم آوردن وسایل اجرای آن، تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران در تمام مملکت چاره اصلی و قطعی است ولی بعضی طرق دیگر هم که در درجه دوم اهمیت هستند به خاطر ما می‌رسد و در شماره‌های آینده شرح خواهیم داد. مثلاً باید به وسیله ساختن راههای آهن روابط ارزان سریع میان نقاط مختلف مملکت دائر نمود تا مردم شمال و جنوب، مشرق و مغرب بیشتر به هم آمیخته شوند، باید هزارها کتاب و رساله دلنشین و کم بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نود. باید کم کم وسیه انتشار روزنامه‌های کوچک ارزان قیمت محلی به زبان ملی در نقاط دوردست مملکت فراهم آورد. تمام اینها محتاج به کمک دولت است و باید از روی نقشه منظمی باشد."

و در ادامه اضافه می کنند که:

"می توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه فرستاد و در آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارسی زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت و تاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد."

جالب اینکه، نامه محرمانه که از دفتر ریاست جمهوری آقای خاتمی درز شده بود، مبنی بر تغییر بافت جمعیتی عربهای عربستان (خوزستان) که باید ظرف 10 سال جمعیت عربها دراستان ازاکثریت به اقلیت (با در پیش گرفتن سیاسیتهای مهاجرت و اسکان اجباری عشایر و دیگر سیاستها) برسند، اثباتی روشن، بروجهه اشتراک هر دو نظام در مبارزه برای محو هویت دیگرملیتهای غیرفارس است.

متاسفانه سیاستهای بسیاری از روشنفکران فارس در این نزدیک به نود سال سیاست یک بام و دو هوا بوده است، از سوی تمام شواهد موجود نشاندهنده مبارزه سرسختانه آنها در جهت سرکوب دیگر ملیتها بوده ؛چرا که این سیاستهای درپیش گرفته شده برای محو هویت ملی، فرهنگی وزبانی دیگرملیتها همواره با مقاومت شدید از سوی صاحبان آنها روبرو گردیده و همین امر در برهه های از تاریخ قتل عامهای خونینی به همراه داشته، که به عنوان مثال می توان به قتل عام مردم محمره در نهم خرداد 1358 روز چهارشبه موسوم به "چهارشنبه سیاه" به سرکردگی دریادار احمد مدنی {عامل اصلی قتل عام مردم محمره (خرمشهر)که برای سالها دبیرکل جبهه ملی ایران در خارج از کشوربوده} اشاره کرد.

از سوی دیگر ملتهای تحت ستم مضاعف را همواره به رنگین کمانی زیبا، ردیفی ازموزائیکها زیبا، قالیچه ایی پر نقش و نگار (که باز هم در راستای همان سیاست حفظ تمامیت اراضی است) تشبیه می کنند. بدون توجه به نکته که رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس) معنایی نخواهد داشت و حتی قالیچه ایی که یک قسمت از آن لگدمال و خدشه دار شود دیگر ارزش خودرا به کل از دست خواهد داد و...

در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید، که همانا وجود ملیتهای متمسک به هویت ملی خود اعم از عرب، بلوچ، کرد، ترک، ترکمن و.... و برابر خواهی آنها در تمامی حقوق ملی، سیاسی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و.....می باشد.


گفتگویی با دکتر جهاندیده دربارة زبان و ادبیات بلوچی



دکتر عبدالغفور جهاندیده متولد 1347 شهر سوران، تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان را در زادگاه خود گذراند . وي کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه شیراز و دوره کارشناسی ارشد و دکتري زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه علامه طباطبایی تهران به پایان رساند. ایشان هم اکنون عضو هیأت علمی و استادیار دروس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علوم دریایی چابهار می باشد
 .

گفتگویی با دکتر جهاندیده دربارة زبان و ادبیات بلوچی
( پیوند زبان بلوچی با فارسی( 1
از جمله آثار پژوهشی وي می توان به این موارد اشاره نمود:
-1 دیوان روانبد(تصحیح اشعار فارسی و گزیده اي از اشعار بلوچی عبدالله روانبد شاعر پرآوازه بلوچستان همراه
با مقدمه اي مفصل و تعلیقات و توضیحات اشعار فارسی و آوانویسی و ترجمه اشعار بلوچی )انتشارات بام
دنیا، زاهدان 1384
-2 شرح منظومه مکران (شرح و آوانویسی و ترجمه منظومه بلوچی مشهور مکران به فارسی سروده عبدالله
روانبد) 1390 انتشارات کوله پشتی، تهران
-3 حماسه سرایی در بلوچستان(پژوهشی در حماسه هاي قومی بلوچی از 500 سال تا دوره قاجار؛ مقدمه
مفصل درباره تاریخ و فرهنگ بلوچستان و نوع ادبی حماسه؛ متن بلوچی حماسهها همراه با آوانویسی و
ترجمه روان فارسی؛ تحلیل و سنجش حماسه هاي قومی با حماسه ملی و دیگر حماسه هاي ایرانی و
جهانی) این کتاب به عنوان کتاب فصل جمهوري اسلامی ایران در زمستان 90 شناخته شد . انتشارات
معین، تهران 1390
-4 منظومه هاي عاشقانه بلوچی؛ (پژوهشی در منظومه ها و داستانهاي منظوم و عاشقانه بل وچی از 500 سال
پیش تا دوره قاجار؛ متن بلوچی منظومه ها همراه با آوانویسی و ترجمه روان فارسی؛ تحلیل و سنجش
داستانها و منظومه ها با منظومه هاي عاشقانه دیگر ایرانی) انتشارات معین، تهران 1390
-5 چاپ چندین مقاله پژوهشی در نشریات معتبر کشور و شرکت در چندین همایش ملی و سخنرانی در باره
موضوعات ادبی و فرهنگی
-6 فرهنگ لغات و اصطلاحات بلوچی فارسی(درحال حروفچینی و آماده براي چاپ و نشر)
-7 تألیف چند اثر دیگر که براي چاپ و نشر آماده هستند.
- استاد، دربارة ریشۀ زبان بلوچی و قدمت تاریخی آن توضیح دهید.
به نام خداوند جان و خرد
پیش از پرداختن به مبحث اصلی و پاسخ دادن به پرسش شما، ضروري است که مقدمه اي مختصر دربارة زبانهاي
ایرانی داشته باشم.
زبانهاي ایرانی در گذشته، بسیار بیشتر از آنچه امروز است بودهاند . این زبانها خود در زیرگروه خانوادة هند و
در قرن 19 میلادي به کار برد که « فرانتس بوپ آلمانی » را نخستین بار « هند و اروپایی » اروپایی قرار دارند. اصطلاح
علاوه بر زبانهاي ایرانی بخش وسیعی از زبانهاي ملل دیگر مانند ژرمنی، یونانی، ارمنی، ایتالی، هندي و... را فرا می -
گیرد.
٢
از میانِ زبانهاي هندو اروپایی، زبانهاي ایرانی به زبانهاي هندي نزدیکتر هستند و بنابراین با این زبانها، زبانهاي
« ایرانی » و « هندي » را تشکیل میدهند. و این خانواده باز هم به مرور زمان به صورت دوشاخۀ دیگر « هند و ایرانی »
از هم جدا شدند خانوادة زبانهاي ایرانی که پژوهشگران آنها را برگرفته از زبان ایرانی نخستین می دانند، خود به
زبانهاي گوناگونی که نسبت به همدیگر ارتباط و شباهت بیشتري دارند، تقسیم شدند . در گذشته هاي دور، اقوام
ایرانی با فاصلۀ کمتري نسبت به امروز در کنار هم میزیستند، مهاجرت اقوام و قبایل ایرانی در سرزمین هاي دور و
نزدیک دوران باستان سبب شد که زبانها و گویشهاي ایرانی گسترش پیدا کند و تغییرات گوناگونی بیابد.
زبان شناسان، زبانهاي ایرانی را از نظر تاریخی به سه دوره تقسیم میکنند:

-1 دورة ایرانی باستان.
-2 دورة ایرانی میانه.
-3 دورة ایرانی نو.
ایرانی باستان به زبانی اطلاق میشود که در سدههاي نخستین هزارة اول پیش از میلاد در بخشهاي مختلف ایران
به شکلهاي گوناگونی تبدیل شد و چندین زبان دیگر از آن منشعب گردید. مانند: سکایی، مادي، اوستایی و پارسی
باستان. از هرکدام از زبانهاي نامبرده آثاري به جا مانده است، از زبانهاي سکایی و مادي ، تعداد کمی واژه و نام
موجود است و از دو زبان دیگر، آثار بیشتري برجاي مانده است، کتاب اوستا به زبان ا وستایی است و کتیبه هاي
پادشاهان هخامنشی و مهمترین آنها کتیبۀ داریوش بزرگ که بر کوه بیستون است، به زبان پارسی باستان هستند.
زبانهاي دورة میانه، به زبانهایی میگویند که از زمان پایان یافتن پادشاهی هخامنشی تا اوایل اسلام ، در سرزمین
بزرگ ایران رایج بودهاند، در این دوره، زبانهاي اوستایی و پارسی باستان از رونق و رسمیت افتادند و جاي خود را به
زبانهاي دیگري که به دو گروه شرقی و غربی تقسیم میشوند، دادند. زبانهاي میانۀ شرقی شامل بلخی، سغدي و
خوارزمی و سکایی، و غربی شامل پهلوي اشکانی و فارسی میانه است.
پهلوي اشکانی در اوایل دورة اسلامی در ایران جاي خود را به فارسی یا فارسی دري داد.
هم میگویند، این زبان در دورة « پهلوي ساسانی » یا « پهلوي » پارسی میانه، دنبالۀ پارسی باستان است، به این زبان
ساسانی، زبان رسمی ایران بوده و از آن آثار زیاد و گوناگونی برجاي مانده است. در میان این آثار شعر هم وجود دارد
اما دربارة چگونگی و ساختار اشعار این زبان بین پژوهشگران اختلاف وجود دارد.
زبانهاي ایرانی نو به زبانهایی میگویند که از نظر تاریخی از قرنهاي دوم، سوم قمري آغاز میگردند و تا امروز ادامه
دارند. زبانهاي زندة برخی از اقوام ایرانی نیز همانند بلوچی و کردي شامل این دورة زبانی است . مهمترین زبانهاي
ایرانی نو عبارتند از: فارسی، کردي، پشتو، آسی، بلوچی؛ نو در این جا به این معنی نیست که جدید هستند و سابقه -
اي ندارند، بلکه بدین معناست که دنبالۀ زبانی کهنتر از الان هستند و گذشت روزگار نتوانسته است آنها را از بین
ببرد و تا امروز که زمان نو و جدید است با تغییراتی باقی ماندهاند.
زبان فارسی که زبان رسمی و ملی ماست، به عنوان مهمترین و رایج ترین زبان ایرانی مطرح است؛ کُردي، زبان مردم
است که در بخش هایی از سرزمین قفقاز و جمهوري اُس
تیا که بخشی از آن در « آس » کُرد و آسی، زبان مردم
گُرجستان قرار دارد، زندگی میکنند و این زبان دنبالۀ زبان سکائی باستان به شمار میرود. پشتو ، یکی از زبانهاي
رایج افغانهاست که غیر از فارسی دري است و معمولاً در افغانستان و شمال غربی پاکستان تکلم میشود.
زبان بلوچی
همچنانکه گفتیم مبناي تقسیمبنديِ تاریخی و ساختاريِ زبانهاي ایرانی به دو گروه عمدة شرقی و غربی است. زبانها
و گویشهایی که دنبالۀ زبانهاي ایرانی شرقی باستانی هستند به گروه زبانهاي ایرانی شرقی و زبانهایی که دن بالۀ
ایرانی غربی باستانی هستند، به زبانهاي ایرانی غربی تعلق دارند. هرکدام از این گروهها نیز به گروه هاي شمالی و
جنوبی طبقهبندي میشود: گروه شرقی(شمال شرقی، جنوب شرقی) و گروه غربی( به جنوب غربی و شمال غربی )
٣
طبق نظر زبان شناسان، در میان اینها بلوچی به اتفاق زبان کردي و چند زبان و گویش دیگر به گروه شمال غربی
تعلق دارد. این در حالی است که زبان فارسی و گویشهاي منطقۀ فارس در گروه جنوب غربی جاي دارند.
طبقهبندي زبان بلوچی به گروه غربی و نهایتاً به شمال غربی قراردادي است، به این معنی که این زبان با اینکه از
نظر ساختار به گروه شمال غربی نزدیک است، بسیاري از نشانهها و ویژگیهاي گروه جن وب غربی و حتی زبانهاي
شرقی را نیز داراست.
دلیل این که بلوچی به هر دو گروه از زبانهاي ایرانی تعلقاتی دارد، ریشه در مسایل تاریخی و اجتماعی دارد. می -
دانیم که بلوچها قومی کوچرو بودهاند، گاهی فرسنگها از وطن خود دور میشدهاند و پس از سالها دوباره برمیگشته -
اند، برخی از تاریخدانان و مردمشناسان، بلوچها را در اصل از شمال ایران پنداشتهاند. در قطعی بودنِ این نسبت می-
توان شک کرد و دلیلش را هم گفتم که بلوچها بر اثر قحطی، جنگ و لشکرکشی ، هجوم و غارت بیگانگان به
سرزمین آنها، تبعید، اختلافات قبیلهاي، تهیۀ معاش و... به سرزمینهاي مجاور مانند شهرهاي استان فارس و دورترین
سرزمینها کوچ کردهاند. به عنوان مثال امروزه جمعیت نسبتاً زیادي از بلوچان در هندوستان زندگی می کنند و در
دو ایالت سند و پنجاب پاکستان، درصد قابل توجهی از جمعیت را بلوچان تشکیل میدهند و حتی در آفریقا گروه -
هایی از بلوچان هستند و میدانیم و خود آنها با این که نیاکان آنها صدها سال پیش به آن سرزمین ها مهاجرت
کردهاند، براین معترف هستند که جایگاه اصلی همۀ آنها در ایران و بلوچستان بوده است. این دلایل می تواند براین
هم صادق باشد که گروهها و طوایفی از بلوچها بر اثر یکی از عوامل مذکور، زمانی در شمال ایران زیستهاند و معلوم
است که دوباره به سرزمین خود برگشتهاند،. با توجه به کوچ و مهاجرت این قوم در نقاط مختلف دور و نزدیک ،
طبیعی است که زبان، تحت تأثیر زبانها و اقوام دیگر قرار میگیرد، زبان، نهادي اجتماعی است و تغییر جزء ذات آن
است، اما شرایط زندگی و محیط جغرافیایی بلوچان به گونهاي بوده است که نسبت به اقوام دیگر تغییر کمتري را
پذیرا گشته است.
خب بحثمان دربارة ریشۀ زبان بلوچی بود، وگفتیم ویژگیهاي ساختاري این زبان به زبانهاي شمال غربی نزدیک
است و البته مشترکاتی نیز با زبانهاي جنوب غربی دارد، نکته اي که تعجب زبان شناسان و مردم شناسان را
برانگیخته است، این است که بلوچان در شرق ایران زندگی میکنند ولی زبان آنان با کُردي که در غرب ایران است
در یک زیرگروه قرار دارد. این چگونه میتواند باشد! گفتیم که اقوام ایرانی در گذشتههاي دور در کنار هم میزیستند
و شرایطی پیش آمد که از هم پراکنده شوند و به سرزمینهاي دیگر بروند، پس این اقوام در گذشتههاي دور در کنار
هم بودهاند و پس از مهاجرت در سرزمینهایی ساکن شدهاند که از نظر جغرافیایی به گونه اي بوده که تغییرات
کمتري در زبان آنها ایجاد شده است. سرزمین بلوچستان با شرایط آب و هوایی خاص، گرماي سوزان و کم آبی و
همچنین در کوههاي بلند کردستان و با سرماي طاقتفرسا و بیگانهستیزي این دو قوم سبب شده است که در این
دو سرزمین، نفوذ و ماندگاري اقوام بیگانه کمتر صورت بپذیرد.
- آقاي دکتر، بلوچی زبان است یا لهجه؟
پیش از آنکه به سؤال شما پاسخ دهم، براي فهم بهتر مطلب، بهتر است که تعریفی کلی از زبان و لهجه داشته باشم.
زبان شناسان دربارة زبان، تعریفهاي گوناگونی ذکرکردهاند و درمجموع میتوان غالب این تعریف ها را این گونه
خلاصه کرد: زبان، مجموعهاي نظاممند در ذهن انسان است که به وسیلۀ آواها یا نشانه هاي نوشتاري و بر اساس
قواعد دستوري و معنایی و آوایی صورت خارجی مییابد و براي بیان افکار و احساسات و ایجاد ارتباط بین اذهان به
کار میرود، زبان میتواند با واژههاي محدود با کمک قواعد دستوري تا بینهایت جمله بسازد. این تعاریف، کلیۀ زبانها
و گویشها و لهجهها را شامل میگردد. اما آن چیزي که شما خواهان آن هستید که بلوچی را زبان بنامیم یا لهجه ،
تعریف از دیدگاهی دیگر و موضوع دیگري است.
٤
زبان از دیدگاهی دیگر به گویشی گویند که پشتوانۀ سیاسی دارد و ملتی آن را در کشور خود به عنوان زبان رسمی و
اداري پذیرفتهاند، در این معنی، فارسی تاجیکی هم زبان است ولی درحقیقت از نظر ساختار، لهجهاي از زبان فارسی
است.
به هر حال، هر زبان میتواند داراي چند یا چندین گویش باشد، گویشها، شاخههاي زبان هستند که بنابر شرایطی
که قبلاً گفتیم تغییراتی درساختار و تلفظ و مخارج واجها و تعداد واژهها یافتهاند، به گونه اي که سخنگویان یک
گویش به آسانی نمیتوانند سخن گویش وران دیگر را بدون آموزش و یادگیري آن گویش متوجه بشوند. پس گویش
در این معنی شامل کلیۀ زبانهایی میگردد که امروزه از آنها به عنوان زبانهاي ایرانی میشناسیم، مثلاً فارسی، کردي،
لري، گیلکی، بلوچی، تالشی، پشتو و... گویشهایی از یک زبان ایرانی در زمان باستان هستند، و امروزه به عنوان زبان
مطرح هستند و هرکدام از آنها داراي چند یا چندین گویش هستند ودربارة بلوچی در ادامۀ بحث بیشتر توضیح
خواهیم داد.
اما لهجه، به تلفظهاي گوناگون یک زبان یا گویش میگویند، به گونهاي که سخنگویان، زبان کلیۀ لهجه ها را می -
فهمند. مثلاً فارسی، داراي دهها لهجه است، و همۀ آنها براي کسانی که فارسی ر ا بلدند ، قابل فهم است، البته
استثنائاتی در پارهاي از واژهها هست که شاید معنی آنها فهمیده نشود، مثلاً لهجههاي اصفهانی، شیرازي، کرمانی،
همدانی، تهرانی، مشهدي، بوشهري و... لهجههایی از فارسیاند و همه براي فارسیزبانان قابل فهم هستند.
اما بلوچی با توجه به توضیحاتی که دادیم، زبان است و چنانکه برخی می پندارند ، لهجه اي یا گویشی از فارسی
نیست، چنانکه در بحث تقسیمبندي زبان شناسان، گفتیم حتی این دو زبان در دو گروه مختلف قرار دارند، بلوچی به
شمال غربی تعلق دارد و فارسی به جنوب غربی. و گفتیم بلوچی همراه با فارسی و برخی از زبانهاي دیگر از یک زبان
باستانی نشأت گرفته است. همچنانکه فارسی، تاریخی کهن دارد، و فارسی امروز دنبالۀ آن است، زبان بلوچی باستانی
نیز بوده است که زبان بلوچی امروز دنبالۀ آن است. دورة باستان به طور کلی 1000 سال پیش از میلاد مسیح، یعنی
سال استقرار ایرانیان در سرزمین ایران، تا 331 پیش از میلاد یعنی سال سقوط هخامنشیان را شامل میگردد. و این
نظر من نیست، بلکه قریب به اتفاق زبان شناسان و پژوهشگران زبانهاي ایرانی، چه فرنگی و چه ایرانی، بر این معترف
هستند. شما و خوانندگان گرامی براي اطلاعات بیشتر میتوانید به آثار این پژوهشگران مراجعه فرمایید از جمله :
دانشمند روسی ارانسکی، و دیگر دانشمندان و پژوهشگران فرنگی مانند الف نباین، بیلی و ... ؛ دانشمندان ایرانی
همانند دکتر ابوالقاسمی، دکتر ایران کلباسی، دکتر مهري باقري، دکتر ماهیار نوابی، دکتر خانلري، دکتر معین و ....
همه براین اقرار دارند که بلوچی از زبانهاي ایرانی است که شکلی کهن داشته است و تا امروز روند خود را طی کرده
است. در ضمن اگر به کتابهاي تاریخی و سفرنامهها نظري بیاندازیم، بسیاري از نویسندگان و جهانگردان که در
زمانهاي گذشته به بلوچستان گذر کرده و یادداشتهاي خود را نوشتهاند بر این نکته اشاره دارند که بلوچان ، زبان
دیگري غیر از فارسی دارند. از جملۀ این نویسندگان جهانگرد میتوان به اصطخري در مسالک و ممالک و مقدسی
در معجمالبلدان اشاره کرد.
نکتهاي که در این جا میگویم، قابل توجه است؛ چنانکه برخی میپندارند زبان بلوچی همان زبان رایج در مرکز
استان، شهر زاهدان نیست، زبان بلوچهاي زاهدان و برخی از مراکز شهرهاي دیگر، به ویژه تحصیلکردگان، سخت به
فارسی نزدیک شده است، درصد بسیار بالایی از واژههاي آنان فارسی است، شاید آگاهی آنانکه بلوچی را لهجه یا
گویشی از فارسی میپندارند، به این محدود است که بلوچزبانان همه مانند برخی از تحصیلکردگان زاهدانی سخن
میگویند و اشتباه آنان در همین است. آنان کافی است که نگاهی به نشریات بلوچی که اشعار نو وکهن، نوشته هاي
داستانی و مقالههاي گوناگون بلوچی، درآنها به چاپ رسیده است، بیاندازند یا اینکه مدتی با مردم بلوچ شهرها و
روستاهاي جنوب و شرق استان و بلوچهاي ساکن در خارج از محدودة سیستان و بلوچستان ایران همسخن باشند،
متوجه خواهند شد که ساختار این زبان، غیر از آن چیزي است که میپنداشتند.
وهمچنین زبان بلوچی داراي ادبیاتی کهن و کمنظیر درمیان اقوام ایرانی است . در چند کشور ، داراي مخاطبان و
سخنگویان بسیار است، و در برخی از دانشگاهها به صورت مستقل تا مقطع دکترا تدریس می گردد . و دربرخی از
٥
دانشگاههاي اروپایی به عنوان یکی از زبانهاي مهم ایرانی در رشته هاي ایرانشناسی و زبانهاي ایرانی، بررسی و
پژوهش و تدریس میشود.
- استاد، نظرتان را دربارة تنوع گویشها و لهجهها در بلوچستان بیان نمایید؟
تاریخ پیچیدة قوم بلوچ و وجود قبایل و تیرههاي بسیار و زندگی قبیلهاي گذشته و ازدواجهاي درون قبیلهاي، موجب
شاخه شاخه شدنِ قابل توجه این زبان شده است. به طوري که این زبان داراي چندین گویش یا گروه گویشی است
که هرکدام خود شامل تعداد بسیار زیادي لهجه است. از نظر تعداد و تنوع گویش و لهجه، بلوچستان میتواند بهشت
زبان شناسان و پژوهشگران زبانهاي ایرانی و باستانی باشد، به گونهاي که گاهی پیش میآید که دو روستا یا دو شهر
که از هم چندکیلومتري بیشتر فاصله ندارند، داراي دو لهجه، حتی گاهی دو گویش هستند. به عنوان مثال: شهر
سوران تا شهر سراوان 30 کیلومتر فاصله دارد، هردو شهر داراي دو گویش مجزا هستند، دهستان سیب با شهر
سوران کمتر از 5 کیلومتر است و هر دو داراي دو لهجۀ مجزا هستند. به همینترتیب بسیاري از روستاهاي اطراف
این شهرها لهجههاي مخصوص به خود دارند و از روي لهجۀ آنها به آسانی میتوان هویت آنها را فهمید. در جنوب و
غرب استان نیز این ویژگی پابرجاست، شهرهاي قصرقند، فنوج، بِنت، دهان، م
سکوتان، کُتیچ و ... همه درنزدیکی هم
قرار دارند ولی تنوع گویش و لهجه در همه روستاها و شهرهاي مذکور وجود دارد. درشهرهاي ساحلی به ویژه چابهار،
جاسک لهجههاي متفاوتی وجود دارند. شهرها و روستاهاي شهرستان ایرانشهر نیز از نظر گویش و لهجه، قابل توجه
هستند، گویش ایرندگانی و لهجههاي بمپوري، ابتري، ایرانشهري و... هرکدام داراي ویژگیهاي خاصی است. این
اختلاف گویش و لهجه نه تنها در میان شهرها و روستاها، بلکه بین طوایف برخی از مناطق، هم مشهود است، براي
نمونه برخی از طوایف شهرستان خاش، لهجۀ مخصوص خود را دارند، حتی درشهرسراوان، لهجۀ برخی طوایف فرق
میکند. در آنجا میبینیم که دو همسایه از دو طایفۀ مختلف، دهها سال است که در کنار هم زندگی میکنند ولی
لهجۀ هرکدام از آنها خاص است، گویشها و لهجههاي جنوب و جنوب غرب بلوچستان ایران نیز داراي تنوع بسیار
هستند، چند گویش بلوچی مهم آنها عبارت است از فنوجی، لاشاري، کتیچی، کاروانی، گیابانی، جاسکی و ... درکنار
هرکدام از این گویشها، لهجههاي گوناگون دیگري هم وجود دارد.
گویشهاي مهم بلوچی
برخی از این گویشها عبارتند از: گویش شرقی؛ گویش غربی(مکرانی)، سرحدي، گویش رخشانی، گویش سراوانی،
گویش لاشاري و کاروانی. از میان چندین گویشِ زبان بلوچی؛ دو گویش بیشتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته
است:
-1 گویش شرقی یا شمالی و شمال شرقی
-2 گویش غربی یا جنوبی و جنوب غربی
تفاوت عمدة این دو گویش، در تلفظ واژهها و اختلاف در برخی واجهاست، بسیاري از واژههاي هرکدام از گویشها
در گویش دیگر رایج نیست، به گونهاي که سخنگویان یک گویش، بدون آشنایی با گویش دیگر، از فهمیدن و درك
آن، ناتوان هستند. ما در اینجا دربارة هردو گویش به اختصار توضیح میدهیم:
گویش شرقی: این گویش در شمال پاکستان و شرق ایالت بلوچستان پاکستان رایج و خود داراي چندین لهجه
هستند. این گویش (
Bogŧi ) و بگتی (Mari) است. عمدهترین طوایفی که با این گویش سخن میگویند، مري
درگذشته بیشتر از گویش غربی مورد مطالعه و تحقیق پژوهشگران کشورهاي غربی، به ویژه انگلیسیها قرار گرفته
است. و در دوره اخیر نیز پژوهشهایی در مورد ادبیات عامیانه و اشعار و آثارِ این گویش انجام گرفتهاست و بسیاري
از آثار گ
ردآوري شده، به وسیلۀ آکادمی بلوچی کویته،- مرکز ایالت بلوچستان پاکستان- به چاپ رسیده است. از
هنوز به « ذ» و « ث» خصوصیات این گویش که آن را در میان زبانهاي ایرانی ممتاز کرده است، این استکه واجهاي
٦
غ خ ف ث » همان شکل باستانی خود باقی ماندهاند. در این گویش، برخلاف گویش غربی (مکرانی)، همخوان هاي
تلفظ میشوند، دربارة اختلاف آواي این گویش نسبت به گویش شرقی چند نمونه ذکر میکنم. مثلاً « ذ
میگویند. « س
عار » در بلوچی به معنی شمشیر است و در گویش شرقی به آن « سگار »
میگویند. « س
ویث » یا « سفیث » دربلوچی به معنی سفید استکه دربلوچی شرقی «( اسپیت(با یاي مجهول »
میگویند، « مواث » به معنی مبادا است، در گویش شرقی « م
بات » در بلوچی
میگویند. « هیخ » در بلوچی به معنی خوك است که در گویش شرقی «
هوك یا هیک »
میگویند. « هی
ذ؛ خیذ » در بلوچی به معنی عرق تَن است که در گویش شرقی « هید »
میگویند. « پ
ذا » در بلوچی به معنی دوباره است که در گویش شرقی « پدا »
است. « آف » دربلوچی به آب میگویند که در گویش شرقی « آپ »
میگویند. « تْرانَغ » دربلوچی به معنی یاد و خیال است که در گویش شرقی به آن « تْرانَگ »
میگویند. « تی
ژار » در بلوچی به معنی جوانۀگیاه است که درگویش شرقی « تیجار »
گویش غربی: غرب بلوچستان که بیشتر آن در کشور عزیزمان ایران واقع است داراي چند گویش مهم است به
میگویند.این گویش خود داراي دهها لهجه است از این جهت به آن مکُّرانی می- « م
کُّرانی » مهمترین این گویشها
گویند که بیشتر در بخشِ مکرانِ بلوچستان، تکلم میشود. این گویش مطرحترین گویش زبان بلوچی در زمان کنونی
است و به عنوان زبان ادبی و نوشتاري هم کاربرد دارد. بخش عمدة آثار نویسندگان و شاعران معاصر بلوچ به این
گویش نوشته و سروده شدهاند. حتی شاعرانی مانند ملار
گام واشی که خارج از حوزة مکّران و ساکن شهر خاش
بودهاست، نیز این گویش را به عنوان زبان شعري خود برگزیده است، ملافاضل از بزرگترین شاعران کلاسیک و
تاثیرگذار بلوچ در حدود یکصدوپنجاه سال پیش به این گویش شعر گفته است.مولوي عبدالله روانبد از بزرگترین
شاعران معاصر دیوان شعري مفصل و مشهور به این گویش دارد. شادروان سید ظهورشاه هاشمی، پژوهشگر و شاعر و
نویسندة بلوچ ؛ پس از عمري تلاش و بررسی وپژوهش، این گویش را به عنوان گویش معیار و ادبی زبان بلوچی
برگزید و این رأي مورد توافق بیشتر پژوهشگران و نویسندگان بلوچ قرار گرفت و از آن پس صدها شاعر و نویسنده
بلوچزبان با این که گویش مادري بسیاري از آنها گویش و لهجه دیگري است اما با این گویش شعر میسرایند و
مطلب مینویسند؛ از ویژگیهاي این گویش این است که درآن، برخی از صامتهاي موجود در فارسی (غ خ ف)
تلفظ نمیشوند. امروزه دهها نشریه ادبی، فرهنگی و دینی به این گویش در چند کشور منتشر میگردد و در
دانشگاههایی که زبان و ادبیات بلوچی تدریس میشود بیشتر متون درسی به این گویش هستند.
علاوه بر گویش مکرانی چند گویش مهم دیگر نیز در غرب بلوچستان و کشورمان ایران وجود دارد، از جملۀ آنها می-
توان به سرحدي و سراوانی و لاشاري و پنّوچی و چند مورد دیگر اشاره کرد، گویش سرحدي بیشتر در شمال استان
و شهرستانهاي زاهدان و زابل و خاش تکلم میشود، گویش سراوانی در شهر سراوان و جالق و برخی از روستاهاي آن
رواج دارد. لاشاري و پنوجی در مناطق لاشار و فنوج شهرستان نیکشهر متکلمان زیادي دارند. هرکدام از این گویش-
ها، ویژگیهاي خاص خود را دارا هستند.
درادامۀ بحث به برخی از ویژگیهاي زبان بلوچی اشاره میکنیم تا تمایز آن با زبانهاي دیگر بیشتر آشکار گردد:
دربارة نظام آوایی بلوچی، هنوز کار سزاوار و مستقلی انجام نگرفته یا منتشر نشده است، فقط به صورت جزئی و گذرا
در برخی از کتابهایی که به بررسی زبانهاي ایرانی پرداختهاند، توضیحاتی در این زمینه داده شده است. دانشمندان
زبانشناس غیر ایرانی و غیربلوچ، کارهایی را در زمینۀ زبان بلوچی و نظام آوایی آن، انجام دادهاند اما به دلیل نداشتنِ
آشنایی کامل با دقایق این زبان، پژوهشهایی ناقص را ارائه دادهاند.
زبان بلوچی با فارسی نو از نظر نظام آوایی و دستوري و واژگانی، تفاوتهاي زیادي دارد، برخی از آواها و مصوتها (
مانندي مجهول و و مجهول) که در پارسی باستان و فارسی میانه و فارسی دري قدیم بودهاند و اکنون در فارسی
٧
جدید موجود نیستند، در زبان بلوچی به خوبی حفظ شدهاند، در بلوچی مصوتهاي مرکبی وجود دارد که در تلفظ
شبیه مصوتهاي مرکب در پارسی باستان هستند.
در زبان بلوچی وجود دارند. به دلیل این که این صامتها در زبانهاي هندي « ڈ» و « ڑ» و « ٹ» همخوانهاي برگشته
و اردو و سانسکریت نیز وجود دارند، برخی فکر میکنند که بلوچی تحت تأثیر زبان اردو یا هندي است، در صورتی
که این گونه نیست این صامتها در برخی از زبانهاي دیگر ایرانی مانند پشتو نیز وجودارند.
هجا یا واژه، در بلوچی میتواند ابتدا به ساکن باشد، یعنی همخوان ساکن میتواند در آغاز هجا بیاید، نمونه را:
شعاع نور)، گْوار
گ(باریدن) )« برانز » ، ( گفتگو، آشتی )« تْران » ، .( گْوست (گذشت
یکی دیگر از ویژگیهاي زبان بلوچی این است که هجا میتواند داراي سه همخوان ساکن در کنار هم باشد مانند:
به معنی خود، خویشتن،. این ویژگی در فارسی وجود ندارد و « جِنْد
ر » ، به معنی فریب و خدعه « منْدر » واژههاي
فقط در برخی از واژه هاي قرضی مشاهده میگردد.
را حفظ کردهاند. « گ » واژههایی که در فارسی دري با هاي غیر ملفوظ هستند، در بلوچی هنوز ریخت اصلی خود
مانند: فارسی دیوانه./ بلوچی : دیوانَگ// فارسی: جام
ه / بلوچی: جامگ// فارسی: روزه/ بلوچی: روچگ// فارسی:
دان
ه / بلوچی:دانَگ// بلوچی:گُژنَگ / فارسی: گرسنه.
در واژههاي مشترك بلوچی و فارسی که در آنها واو معدوله، به کار رفته است؛ در بلوچی برخلاف فارسی امروز، به
از آنها حذف شده و واو آن برجا ماندهاست. فارسی: خوار/ بلوچی: وار / فارسی: « خ» جاي حذف واو معدوله، همخوان
خود/ بلوچی: و
ت// فارسی:خواهر، بلوچی: واهر یا وارك / فارسی:خوان (سفره)/ بلوچی: وان // فارسی:خواجه/ بلوچی:
واج
ه (آقا، سرور، صاحب و مالک.)
روچِ » . برخی از نکتههاي دستوري بلوچی مانند ترتیب صفت و موصوف و مضاف و مضافالیه برعکس فارسی است
چادر )« پ
لّین گُشان » ، (. لباس نو ) « نوکین پچ » ،( روز 22 بهمن )« بهمنِ بیست و دومی روچ » ،( شعاع خورشید )« برانز
رنگارنگ و گلدار)
بلوچی ویژگیهاي فراوان دیگري هم دارد که ان را از زبانهاي دیگر ممتاز میکند و بحث دربارة انها در این گفتگو
سخن را را به درازا میکشد.
- ارتباط زبان بلوچی با زبانهاي دیگر ایرانی مانند پهلوي چگونه است؟
همچنانکه قبلاً گفتم نظام آوایی بلوچی بسیار کهنه است، واژههاي بلوچیاي که ریخت کهن خود را حفظ کردهاند،
با معادل خود در پهلوي، بسیار همانند هستند، و این دسته واژهها فراوان هستند و میتوان از آنها واژهنامهاي فراهم
آورد. به جرأت میگویم که بلوچی در حفظ واژههاي کهن ایرانی در میان زبانهاي زندة دیگر ایرانی بینظیر است.
آوردن مثالهاي گوناگون در حوصلۀ این گفتگو نمیگنجد خود به تنهایی میتوان دربارة کتابی نوشت یا مقالات
گوناگونی ارائه کرد.
نوع ارتباط زبان بلوچی با زبانهاي مناطق پیرامونی مثل اردو و ترکی، انگلیسی و... چگونه است؟
زبان نهادي اجتماعی است، و همواره درحال تحول و تغییر؛ نمیتوان گفت که زبان ی خالص است و تحت تأثیر
زبانهاي دیگر نبوده است.
پدیدة قرضگیري واژه از زبانها و گویشهاي دیگر براي هرزبانی طبیعی است، چنانکه در فارسی میبینیم که بیش از
نیمی از واژههاي آن عربی هستند و در این زبان هر روز بر تعداد واژههاي وارداتی از زبانهاي دیگر به چشم میخورد،
در زبان اردو هم میبینیم که این زبان آمیختهاي از زبانهاي فارسی و انگلیسی است و تعداد واژههاي اصیل آن که
ریشۀ سانسکریت دارند کمتر از این دو زبان است همینطور در زبانهاي دیگري مانند انگلیسی وجود این پدیده
بسیار آشکار است.
٨
آمیختگی و دگرگونیِ زبان بلوچی، مانند هر زبان دیگري طبیعی است؛ اما به سبب شرایط گوناگون، بویژة موقعیت
جغرافیایی و زندگی عشایري مردم بلوچ، این آمیختگی و دگرگونی را، نسبت به بسیاري از زبانهاي دیگر،کمتر پذیرا
بوده است.براي نمونه مذهب در زندگی بلوچها بسیار نفوذ دارد، ولی با این حال بسیاري از واژههاي مذهب ی که در
بیشتر زبانهاي اقوام مسلمان، واژههاي عربی هستند، در بلوچی به همان شکل کهن و بنیادین خود برجا مانده اند و
اکنون هم بهکار می روند. مانند
: روچگ(روزه) بانگوك(مؤذن) دپبوج(افطار) و...
البته واژههاي عربیِ بسیاري از طریق زبان فارسی، به زبان بلوچی، راه یافتهاست. اما آن واژهها، تلفظ و بسیاري از
آنها معنی اصلی خود را از دست دادهاند: مانند
پهم(فهم) استعداد و حافظه// مهلوك (مخلوق) مردم، عامه.
. زبان بلوچی علاوه بر فارسی، از زبانهاي دیگري مانند اردو، براهویی، س
ندي و... تأثیر پذیرفته و واژههاي گوناگونی را
از آنها وام گرفته است؛ تأثیرپذیري بلوچی از اردو فقط در قرضگیري پارهاي از واژههاست که بیشتر در زبان عامیانه
کاربرد دارند و این به دلیل رفت و آمد مردم به پاکستان و تبادلات فرهنگی و تجاري است، اگر در نوشتهها و اشعار
شاعران بلوچ نظر بیاندازیم، حتی نویسندگان و شاعران بلوچ پاکستانی، اثري از واژههاي اردو در آثار آنان وجود ندارد
و اگر هم باشد بسیار کمرنگ است. واژههاي اندکی از زبانهاي مغولی و ترکی نیز در بلوچی وجود دارد این واژهها
شاید از طریق فارسی به بلوچی رسیده است یا این که مستقیماً در زمان حکومت ترکان و مغولان بر ایران، وارد
شدهاند.
واژههاي نسبتاً بسیاري در بلوچی وجود دارد که از نظر تلفظ و معنی با انگلیسی نزدیک یا مشترك هستند، بسیاري
از مردم به اشتباه میپندارند که این واژهها در اصل انگلیسی بودهاند و در زمان استعمار به بلوچی وارد شدهاند، در
صورتی که این گونه نیست، اشتراك معنایی و لفظی این واژهها حاکی از یکی بودن ریشۀ این زبانهاست، چنانکه در
مقدمۀ این بحث گفتم زبانهاي ایرانی به اتفاق برخی از زبانهاي اروپایی، از خانوادة بزرگ هند و اروپایی هستند. به
انگلیسی از یک ریشه هستند و هیچ کدام « بد، فادر و ماد
ر » فارسی با واژههاي « بد، پدر، مادر » عنوان مثال واژههاي
از این زبانها از دیگري قرض نگرفتهاند بلکه ریشۀ این زبانها یکی است و داراي اشتراکات زبانی هستند. البته واژههاي
جدیدي که انگلیسی هستند وارد زبانهایی مانند اردو و فارسی شدهاند و از طریق این دو زبان نیز به بلوچی وارد
شدهاند و تشخیص این واژهها که اصالتاً غیر بلوچی هستند، آسان است.
با توجه به رشد سواد مردم و تاثیر رسانههاي گروهی و به کارگیري زبانهاي فارسی و اردو و انگلیسی در مدرسههاي
مناطق بلوچنشین، و عدم توجه کافی به ادبیات و آموزش زبانهاي محلی، متأسفانه هر روز شاهد از دست رفتن
تعدادي از واژه هاي اصیل ایرانی و بلوچی، که صدها و هزاران سال پابرجا بودهاند، هستیم.
- آقاي دکتر، ارتباط واژگانی زبان بلوچی و فارسی چگونه و در چه حدي است؟
گفتیم زبان بلوچی و زبان فارسی دو گویش از چندین گویش هستند که از یک زبان ایرانیِ دورة باستان نشأت
گرفتهاند. این دو زبان با شرایط خاص خود توانستهاند تا امروز خود را حفظ کنند، زبان فارسی به عنوان زبان دوم
دین اسلام و زبان ادبی و فرهنگی مردم و دربار امیران ایران بزرگ توانسته است تحولات گوناگونی بیابد و دامن ۀ
واژههاي آن گسترش یابد و به زبانی صیقلخورده و فصیح و روان مبدل شود، با این حال چون در معرض هجوم اقوام
و فرهنگها و زبانهاي دیگر قرار داشته، بسیاري از واژهها و اصطلاحات کهن خود، حتی تلفظ بعضی از واج ها ، را از
دست داده است و واژهها و اصطلاحات دیگري از زبانها و گویشهاي دیگر را جایگزین آنها کرده است.
مسئلۀ زبان بلوچی با فارسی فرق میکند، درست در مقابل زبان فارسی که زبانی نوشتاري و زبان رایج در دربار و
حکومتها بوده، بلوچی در حاشیه قرار داشه است، موقعیت جغرافیایی و شرایط آب و هوایی و دوري از مراکز حکومتها
سبب گردید که در میان قوم بلوچ اقوام و زبانهاي دیگر کمتر نفوذ کنند و زبان بلوچی اصالت خود را بیشتر حفظ
کند.بنابراین صدها واژة مشترك میان بلوچی و فارسی دري وجود دارد، که بسیاري از آنها، در فارسی کنونی فراموش
گشتهاند، ولی در زبان و شعر و ادبِ بلوچی، همچنان کاربرد دارند. بنابراین زبان و ادب بلوچی، گنجینه اي بزرگ از
واژههایی است که در فارسی فراموشگشتهاند. بسیاري از این واژهها، داراي نمونههاي اندکی در متون کهن فارسی
٩
هستند، در این صورت بلوچی میتواند مشکل بسیاري این گونه واژههاي فارسی را از لحاظ اصالت ایرانی آنها و تلفظ
و معنی حل کند.
میزان واژههاي فارسی در بلوچیِ گذشته و معاصر، نشان میدهد که زبان بلوچی، در طول ادوار گذشته ، بویژه در
یکی دو قرن اخیر تحت تأثیر فارسی، بویژه فارسی خراسان باشد.یکی از دلایل این تأثیر، مهاجرت ملاها و منشیانی
است که از خراسان قدیم و افغانستان امروزي مهاجرت میکردند و در قلعههاي حاکمان محلی بلوچ به عنوان امام
جماعت و منشی استخدام میشدند، این افراد شاگردان زیادي را تربیت میکردند، کتابهاي درسی شاگردان پس از
قرائت قرآن، متون منظوم و منثور فارسی بویژه آثار شیخ اجلّ سعدي شیرازي بوده است، بدین ترتیب زبان فارسی
توانسته است بویژه درنیمۀ دوم قرن سیزدهم تا پایان قرن چهاردهم هجريقمري بویژه در شعر بلوچی تأثیر زیادي
بگذارد.این تأثیر در پنجاه سال اخیر با توجه به همگانی شدن سواد و تحصیل در مدارس جدید، در میان بلوچ هاي
ایرانی شدت بیشتري داشته است.